تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 496

مساهمون:

ص٤٩٦
در آن باب سعى نمايم و عثمان ندانست كه بحسب تغيير زمان اختلاف در مسائل وقوع مى يابد و هرگاه مواقيت مفوت حق نشود متابعت و موافقت سلف مناسب است و الا مخالفت متحتم و واجب لاجرم بلا تقييد تقليد شيخين را قبول كرد و حال آنكه نتوانست كه بر آنموجب عمل نمايد و بالاخره بقتل رسيد القصه چون عبد الرحمن دست عثمان را گرفته با وى مبايعت نمود و حضار مجلس شرط متابعت بجاى آورده على مرتضى رضى اللّه عنه بدان بيعت ميل ننمود و بروايتى برخاست كه از مسجد بيرون رود عبد الرحمن گفت يا على ( و من نكث فانما بنكث على نفسه ) آن جناب جواب داد كه اين نه اول روزيست كه شما بر ما غلبه كرديد ( فصبر جميل و اللّه المستعان على ما تصفون ) و بقولى كه در روضة الاحباب مرقوم قلم افادتماب شده كه چون مردم با عثمان رضى اللّه عنه بيعت كردند على كرم اللّه وجهه فرمود كه ايها الناس سوگند مىدهم شما را كه با من راست بگوئيد كه در ميان اصحاب رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم هيچكس هست كه خواجهء كونين به او گفته باشد كه ( انت اخى فى الدنيا و الاخرة ) غير از من حضار مجلس گفتند نى يا ولى اللّه بعد از آن فرمود كه هيچ فردى هست در ميان شما كه خاتم الانبياء بوى گفته باشد كه ( انت منى بمنزلة هارون من موسى ) غير از من اصحاب گفتند نى پس فرمود كه هيچ مردى هست درميان شما كه خير البرايا او را بر قرائت سورة برائت امين ساخته گفته باشد كه ( لا يؤدى عنى الا انا او رجل من عترتى ) غير از من حاضران گفتند نى آنگاه فرمود كه ميدانيد كه سيد المرسلين بر اجلهء مهاجرين و انصار در وقت ارسال سراياء امرا تعين نمود و هرگز مرا مامور هيچكس نگردانيد جواب دادند كه بلى همچنين بود باز آن دين‌پرور گفت كه آيا علم به اين معنى داريد كه عالم مدرسه ( و علمك ما لم تكن تعلم ) در شأن من فرمود كه ( انا مدينة العلم و على بابها ) و بروايتى آنكه فرمود ( انا دار الحكمة و على بابها ) گفتند آرى معلوم داريم بار ديگر حيدر فرمود كه آيا ميدانيد كه چند كرت اصحاب حضرت رسالتمآب را در مقابلهء اعدا گذاشته از ميدان مقاتله فرار نمودند و من در هيچ معركه از قايل كلمهء ( انا نبى السيف ) تخلف ننمودم و پيوسته نفس خود را وقايهء ذات مقدس او ساختم گفتند بلى همچنين است كه بيان فرمودى باز فرمود كه نميدانيد كه من بر همه‌كس در اسلام سبقت دارم جواب دادند كه آرى ميدانيم آنگاه گفت آيا از روى نسب به سيد عجم و عرب از من اقرب كيست جمله گفتند شرف و قربت ترا ثابت است در آن حين عبد الرحمن گفت يا ابا الحسن آنچه از فضايل و كمالات خود برشمردى موافق واقع است ليكن اكنون اكثر مردم بعثمان ميل نموده با او بيعت كردند متوقع از غايت مكارم اخلاق تو آنست كه با جمهور اهل اسلام اتفاق نمائى و اين ملتمس را تلقى بقبول فرمائى شاه ولايت‌پناه فرمود كه به خدا سوگند كه شما را معلوم است كه سزاوارتر كسى بتمشيت امور خلافت كيست و بنابر ملاحظهء اغراض دنيويه بمقتضاء علم خود عمل ننموديد و من به جهت اقتضاء زمان مسلم داشتم اين امر را بر غير خود زيرا كه ميدانم كه سلامت اهل اسلام درين تنزل و تسليم است چه درين صورت حيف و تعدى مخصوص به من مىشود نه بر مسلمانان عقيدة اهل سنت