تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠
جماعتى از خزريان كه در آن حدود بودند شخصى را بتجسس ارسال داشتند و آن شخص بكنار معسكر اهل اسلام رسيده مسلمانى را ديد كه بجوى آب درآمده غسل مىكند بجهة امتحان تيرى در خانهء كمان نهاده بينداخت قضا را آن تير بر مقتل آن فقير خورده بيفتاد و جاسوس سرش از تن جدا كرده مانند باد روى بخاقان نهاد و بعد از وصول بپايه سرير سلطنت مصير كيفيت واقعه را تقرير نموده گفت آن سخن اصلى ندارد كه اعراب را نمىتوان كشت و پريشان غالب گشت خاقان از وقوع آنحال و استماع آن مقال دلير شده با سيصد هزار مرد كارديده متوجه حرب مسلمانان گرديد و چون تلاقى فريقين اتفاق افتاد اهل اسلام شكست يافته آن ده هزار مرد به تمام شربت شهادت چشيدند و اين خبر بمدينه رسيده صحابهء عظام بغايت متأسف و محزون گرديدند پس امير المؤمنين عثمان نامه‌اى نوشت بحبيب بن مسلمه و او را فرمود كه با جنودى كه همراه دارد از راه سميساط روى بارمنيه آرد و آن مملكت را مضبوط ساخته اگر تواند از خاقان انتقام كشد و حبيب حسب فرموده بتقديم رسانيده از راه دربند بنى زواره به شهر خلاط رفت و آن قلعه را كه مسكن فوجى از كفار بود بر سبيل غلبه و قهر گرفته تمامى رجال را به تيغ بيدريغ بگذرانيد و نسوان و اطفال را در سلسله اسير كشيد و بعد از آن ببلاد مطامير شتافته مكاتبت نزد امرا و اعيان آنحدود فرستاد و ايشان را بطاعت و انقياد دعوت كرد جماعتى از ارباب كلانتران باردوى او شتافتند و هشتاد هزار هزار درم تقبل نموده بين الجانبين قواعد مصالحه استحكام يافت مقارن آن حال حذيفة بن اليمان از مدينه بدانجا رسيده نشان امير المؤمنين عثمان كه در باب نصب او و عزل حبيب صادر گشته بود ظاهر ساخت و حبيب عنان معاودت بجانب شام تافته حذيفه يكسال در آن ناحيت بتمهيد اركان اسلام پرداخت آنگاه به وطن مألوف بازگشته مغيرة بن شعبه قايم‌مقامش شد و بعد از اندك زمانى عثمان رضى اللّه عنه رقم عزل بر صحيفهء حال مغيره كشيده اشعث بن قيس در آن ولايت رايت حكومت برافراشت و تا آخر ايام حيات خليفه انام در ولايات اران و آذربايجان و توابع و لواحق آن بر مسند ايالت تمكن داشت و در سال بيست و ششم از هجرت فتح كازرون و قلعه سفيد باهتمام عثمان بن ابى العاص اتفاق افتاد و درين سال امير المؤمنين عثمان رضى اللّه عنه عمرو عاص را از دخل در امور خراج مصر معزول كرده آن منصب را بعبد اللّه بن سعد بن ابى سرح تفويض نمود اما امارت لشكر بدستور پيشتر بعمرو متعلق بود و بنابر مقتضاء كلمهء ( لا يصلح سفيان فى غمد واحد ) ميان عمرو و عبد اللّه در سوانح امور خلافت نزاع دست داده هريك شكايت نامه‌اى بدار الخلافة فرستادند بيت
دو تيغ اندر نيامى راست نايد * * نيامى فرد و تيغى فرد بايد *
و اين معنى منجر آن شد كه عمرو از آن امر معزول گشته عبد اللّه در حكومت استقلال يافت و عمرو بمدينه شتافته با سعد بن ابى وقاص رضى اللّه عنه كه از ايالت كوفه معزول شده بود اختلاط آغاز نهاد و بين الجانبين رابطهء محبت استحكام تمام يافته باتفاق زبان طعن بر امير المؤمنين عثمان دراز كردند و روزبروز نهال عداوت ذو النورين در فضاء سينهء عمرو نشو