و نما مىيافت تا كار به جائى رسيد كه خواهر آن خليفه عالى گهر را كه در حبالهء نكاح داشت طلاق داد و همدرين سال عبد اللّه بن سعد ابى سرح از عثمان رضى اللّه عنه اجازت طلبيد كه بغزو افريقيه رود و خليفه شرف رخصت ارزانى داشته عبد اللّه بن عباس و عبد اللّه بن عمر را با سپاه فراوان بمدد والى مصر روان فرمود و از عقب آن لشكر عبد اللّه بن زبير را با فوجى ديگر از مردم دلاور ارسال نمود و عبد اللّه بن سعد باستظهار آن جنود خنجرگذار متوجه افريقيه گشته در حدود بلدهء شبيطله او را با جرجير كه از قبل قيصر حاكم آن ممالك بود و قرب صد و بيست هزار سوار داشت اتفاق ملاقات افتاد و اوقات محاربه به چهل روز ممتد شده بالاخره بنابر تدبيرى كه ابن زبير انديشيد نسيم فتح و ظفر بر پرچم علم اهل اسلام وزيد و جرجير بر دست عبد اللّه بن زبير بقتل رسيده سپاهش منهزم گرديد و عبد اللّه بن سعد بمدينهء شبيطله شتافته بعد از محاصره صورت نصرت در آينهء مراد جلوهگر گشت و در آن حصار اهل اسلام چندان غنيمت يافتند كه سهم سوارى سه هزار دينار و حصهء پيادهاى هزار دينار شد و چون اين اخبار بمسامع اهل افريقيه رسيد بقدم مصالحه پيش آمده در بدل صلح دو هزار هزار و پانصد هزار دينار تسليم نمودند و ابن ابى سرح دختر جرجير را بعبد اللّه بن زبير داده او را با خمس غنايم شبيطله و افريقيه بمدينه فرستاد و چون اين اموال را عبد اللّه به نظر عثمان رضى اللّه عنه رسانيد مروان مجموع آن را بپانصد هزار دينار خريد و امير المؤمنين عثمان از آن جمله صد هزار دينار بوى بخشيد و اهل مدينه بواسطه اين معامله امير المؤمنين عثمان را عيب و طعن كردند و عبد اللّه بن سعد بعد از آنكه مدت يكسال و سه ماه در بلاد افريقيه بگذرانيد حكومت آن مملكت را بعبد اللّه بن نافع بن عبد القيس داده بجانب مصر بازگشت و در سنهء سبع و عشرين فتح اندلس بسعى عبد اللّه بن نافع بن عبد القيس و عبد اللّه بن نافع بن الحصين تيسير پذيرفت و ايالت اندلس بعبد اللّه بن نافع بن الحصين تعلق گرفت و بروايتى در سال بيست و هشتم معاويه از راه دريا لشكرى بجانب جزيره قبرس و جزيرهء ذودوس برده در آن سفر بردهء بسيار و اموال بيشمار بدست او درآمد و آن دو جزيره مفتوح شد گويند كه عدد سباياء آن غزوه بهشت هزار غلام و كنيزك صاحب جمال رسيد و هفتصد دختر ماهپيكر در ميان ايشان موجود بود و در سال بيست و نهم از هجرت پيغمبر آخر الزمان بنابر شكايت اهل بصره امير المؤمنين عثمان ابو موسى اشعرى را از حكومت آن بلده معاف داشته پسر خالهء خود عبد اللّه بن عامر بن كريز بن ربيعة بن حبيب بن عبد الشمس را بجاى او نصب فرمود و همدرين سال خبر بمدينه رسيد كه اهل فارس نقض پيمان نموده عبيد اللّه بن معتمر را كه والى ايشان بود بقتل آوردند و عثمان رضى اللّه عنه اشارت فرمود تا عبد اللّه بن عامر با سپاهى وافر بجانب فارس رود و در تدارك اختلالى كه روى نموده شرايط اهتمام مرعى دارد و عبد اللّه حسب فرموده بتقديم رسانيده در حدود اصطخر ميان او و فارسيان محاربه عظيم اتفاق افتاد و مسلمانان را غلبه دست داد و عبد اللّه فوجى از كافران را به تيغ بيدريغ بگذرانيد و جمعى را اسير گردانيد آنگاه بدار ابجرد
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 501
مساهمون: غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
ص٥٠١