تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 494

مساهمون:

ص٤٩٤
خزاعى در مكه حاكم بود و سفيان بن عبد اللّه الثقفى در طايف و ابو موسى اشعرى در بصره و مغيرة بن شعبه در كوفه و عمرو بن عاص در مصر و عمرو بن سعد در حمص و معاوية بن ابى سفيان در دمشق و عمرو بن عقبه در اردن و يعلى بن اميه كه او را يعلى بن منيه نيز گويند در يمن و عثمان بن ابى العاص در بحرين و حذيفة بن محصن در عمان و قاضى مدينه در زمان امير المؤمنين عمر زيد بن احب بود و قاضى كوفه شريح بن الحارث كندى و قاضى مصر كعب بن يسار و كاتب عمر رضى اللّه عنه زيد بن ثابت بود و بعضى از مورخان زيد بن ارقم و ربيعة بن مخزوم را نيز گفته‌اند و حاجب امير المؤمنين عمر غلامش بود بيرقا نام و العلم عند اللّه العلام

حكايت غرابت آيت شورى و بيان بيعت كردن صحابه با ذى النورين بخلاف رضاء شاه اولياء

چون اهالى مدينه از دفن امير المؤمنين عمرو اقامت مراسم تعزيت فراغت يافتند اصحاب شورى يعنى على مرتضى و عثمان و طلحه و زبير و سعد بن ابى وقاص و عبد الرحمن بن عوف رضى اللّه عنهم در سراى مسور بن مخرمه يا در حجره عايشه صديقه رضى اللّه عنها در بيت المال جهة مشاورت در امر خلافت مجتمع گشتند و هريك خطبه‌اى خوانده و مناقب و مفاخر خويش بر زبان رانده ميان ايشان قال و قيل بسرحد تطويل كشيد بالاخره عبد الرحمن گفت اى قوم بدانيد كه مرا بتصدى امر خلافت رغبتى نيست و با شما درين باب مضايقه ندارم ليكن اگر خواهيد اين مهم را مفوض برأى من سازيد تا هركس را لايق بدانم خليفه گردانم و روايتى آنكه عبد الرحمن گفت اين مهم را راجع بسه تن سازيد زبير رضى اللّه عنه گفت من مهم خود را بعلى بن ابيطالب تفويض نمودم و طلحه رضى اللّه عنه بر زبان آورد كه من امر خويش را بعثمان باز گذاشتم و سعد گفت من كار خود را بعبد الرحمن متعلق گردانيدم آنگاه عبد الرحمن رقبه خود و سعد را از ريقهء خلافت بيرون آورده اصحاب شورى عهد و پيمان درميان آوردند كه از استصواب عبد الرحمن در نگذرند در روضة الاحباب مسطور است كه چون عبد الرحمن گفت كه اختيار اين كار را به من تفويض نمائيد امير المؤمنين على رضى اللّه عنه ساكت بوده و بلا و نعم زبان الهام بيان نگشود و عبد الرحمن جهت سكوت را پرسيد آن جناب جواب داد كه شرط كن كه بىملاحظه اغراض دنيوى و رعايت جانب اقربا و اتباع نفس و هوا اين مهم را فيصل دهى و عبد الرحمن رضى اللّه عنه برين موجب عهد و پيمان درميان آورده تعيين خليفه مفوض برأى او شد بعد از آن عبد الرحمن از شاه ولايت‌پناه سؤال كرد كه اگر با تو متابعت نمايم رضاى تو مقرون بخلافت كيست آن جناب جواب داد كه بايالت عثمان و از عثمان نيز همين سخن پرسيد عثمان گفت على بن ابيطالب بدين كار مناسب است و ميان عبد الرحمن و طلحه و زبير نيز اين سؤال و جواب گذشته طلحه عثمان را اختيار نمود و زبير على را رضى اللّه عنهم لاجرم عبد الرحمن گفت