تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 487

مساهمون:

ص٤٨٧
و رى و همدان و نهاوند در باب محاربه مسلمانان با وى اتفاق نمودند و قرب صد و پنجاه هزار مرد تيغ‌گذار فراهم آورده فيروزانرا كه از جملهء اعاظم مبارزان عجم بود بر آن لشكر سرور گردانيد و اين خبر بمدينه رسيده امير المؤمنين عمر بنابر استصواب امير المؤمنين حيدر نامه بنعمان بن مقرن مزنى كه در كسكر اقامت داشت نوشت مضمون آنكه سردار لشكر عراق بوده بمقابله و مقاتلهء اهل شقاق پردازد و بروايتى پسر خود عبد اللّه را با پنج هزار مرد بمدد نعمان روان فرمود و چون نامهء فاروق اعظم بنعمان رسيد سپاه كوفه و بصره را جمع گردانيد و بتهيهء اسباب قتال پرداخته متوجه نهاوند گشت و بعد از وصول بدان منزل در برابر فيروزان كه در گرد معسكر خويش خندقى عميق كنده بود خيمهء اقامت برافراخت و مغيرة بن شعبه را برسالت روان ساخت و مغيره نزد فيروزان رفته او را باسلام دعوت كرد و گفت اگر متقلد قلادهء ملت حنيف نميگردى جزيه قبول نماى فيروزان هيچيك از آن‌دو امر را قبول ننمود و چون مغيره بىنيل مقصود مراجعت كرد نعمان بنابر صواب ديد طليحة بن خويلد يك دو كوچ بازپس نشست و فيروزان اين معنى را بر عجز حمل نموده بپاى جسارت از خندق بگذشت و از عقب مسلمانان متوجه گشت و بعد از تلاقى فريقين سه روز متعاقب نيران جنگ و جدال التهاب و اشتعال داشت و در روز سيم با آنكه نعمان بن مقرن بسعادت شهادت رسيد نسيم فتح و ظفر بر پرچم علم اهل اسلام وزيد و حذيفة بن اليمان بموجب وصيت امير المؤمنين عمر يا باشارت نعمان صاحب رايت گشته لواء امارت برافراشت و كفار عجم را مغلوب و منهزم گردانيده روى زمين را از خون دشمنان برنگ شقائق النعمان ملون ساخت و فيروزان بضرب تيغ قعقاع بن عمرو كشته گشته قرب ده هزار كس از لشگر عجم بسرحد عدم شتافتند و اهل اسلام غنايم فراوان گرفته در نهاوند رحل اقامت انداختند و خمس غنايم را مصحوب سايب بن الاقرع بمدينه فرستاده فتح نهاوند را فتح الفتوح نام نهادند زيرا كه بعد از آن عجميانرا اجتماع معتدبه تيسير نپذيرفت و از جمله شهداء معركه نهاوند يكى طليحة بن خويلد اسدى است كه ذكر ارتداد و معاودت او باسلام سبق ذكر يافت و بروايت احمد بن اعثم عمرو بن معديكرب نيز در معركهء نهاوند بعالم عدم شتافت و همدران سال دينور و همدان بطريقه مصالحه مفتوح شد و چون اين اخبار بسمع يزدجرد بن شهريار رسيد دل از ملك و مال بر گرفته باصفهان رفت و آنجا نيز مجال توطن محال دانسته روى بصوب خراسان آورد همدرين سال در ديار اسلام درهم و دينار بسيار بنام حضرت پروردگار عز اسمه مضروب گرديد و در بعضى از آن دنانير كلمهء طيبهء لا إله الا اللّه منقوش بود و بر برخى لفظ خجسته الحمد للّه منقور و قولى آنكه نام امير المؤمنين عمر را نيز بر آن تنكجات نقش كرده بودند و در همين سال اصفهان بسعى عبد اللّه بن عتبان مفتوح گشت و حاكم آنجا بعد از محاربات فراوان امان طلبيده جزيه قبول كرد و هم درين سال بواسطهء شكايت اهل كوفه عمار بن ياسر از ايالت آن سرزمين معزول گشته مغيرة بن شعبه قايم‌مقام شد و در همين سال امير المؤمنين عمر يهود را از اراضى خيبر اخراج نمود و آن زمينها را در ميان مسلمانان