كه فارسيانرا حسابيست كه آن را ماه روز ميخوانند و مواقيت معاملات را به آن حساب درست ميدانند و اصحاب ماه روز را تعريب نموده مورخ كردند و مصدر آن را بقياس باقى مصادر لفظ تاريخ بر زبان آوردند بعد از آن عنان اهتمام بطلب وقتى كه اصل تاريخ اسلام را بر آن مبنى دارند معطوف داشتند و بانعقاد اجماع صناديد امت مبداء تاريخ ملت سال هجرت را بر صحايف اوراق نگاشتند و بعضى از ادبا در تعريف تاريخ چنين گفتهاند كه ( التاريخ يوم معلوم ينسب اليه زمان يأتى عليه ) و بنابر لغة بنى تميم گويند كه ( و رخت الكتاب توريخا ) و بلغت بنى قيس بر زبان رانند كه ( ارخته تاريخا ) و على اى حال تاريخ در اصل مصدر باب تفعيل است و اطلاق تاريخ بر تأليفى كه مشتمل باشد بر وقايع و احوال بعضى از ارباب جاه و جلال و اصحاب دولت اقبال يا محتوى بود بر چگونگى حالات برخى از بلاد و امصار و حادثات قرون و اعصار سمت شيوع و اشتهار دارد ( و قيل فلان تاريخ قومهاى اليه انتهى شرفهم ) و از به دو ايجاد عالم تا زمان ظهور ملت حضرت رسالت صلى اللّه عليه و سلم پيوسته طوايف بنى آدم وقايع كليه را تاريخ ميكردهاند و بهنگام تعيين اوقات آن واقعه را در قلم مىآوردهاند و اول تاريخى كه مقرر شد هبوط آدم بود بعد از آن طوفان نوح عليهم السلام آنگاه مخلص ابراهيم عليه التحية و التسليم از آتش نمرود و بنى اسمعيل بناء كعبه معظمه را تاريخ ساختند و اسرائيليان مبعث موسى را صلوات اللّه عليه و روميان جلوس اسكندر ذو القرنين را و قريش واقعه فيل را و عجميان پيوسته جلوس ملوك ذو شوكت را تاريخ اعتبار ميكردهاند و آخرين تواريخ ايشان ابتداى پادشاهى يزدجرد بن شهريار است كه سلطنت آن طبقه برو اختتام يافت و تاريخ جلالى كه حالا مبنى تقاويم برآنست مبداء آن اول سلطنت سلطان جلال الدين ملكشاه سلجوقى است و بعضى از تواريخ بر حركات شمس كه يكسال آن عبارتست از سيصد و شصت و پنج روز و كسرى مبتنى است و برخى بر سر قمر كه سال آن سيصد و پنجاه و چهار روز است و كسرى و تاريخ هجرى انتباه دارد بر حركت ماه كما لا يخفى على اهل اليقظة و الانتباه و چون هلال داس مثال محرم سال هژدهم از هجرت در مزرعه سپهر خضرا نمودار گرديد بسبب عدم فيضان باران عنايت ملك منان در مدينه بلاء قحط و غلا بوقوع انجاميده حياض رياض و عيون جبال بسان سراب در بيابان و چشمهء خورشيد در آسمان از آب خالى شد و ساحت مزارع و كشتزار و بيوت اغنيا و اهل احتكار مانند خرمن ماه و خوشه سنبله از حبوبات عارى گشته آتش جوع در معدهها شيوع يافت و نايرهء گرسنگى كانون دوران مساكين را فرو تافت مثنوى
نبودى بخوان فقير و غنى * * بجز گرده ماه خود خوردنى *
نماند از زراعات اصلانشان * * مگر سنبله پارهء كهكشان *
بجاى مياه غدير و عيون * * روان گشته از چشمها جوى خون *
و چون اضطرار خلايق بسيار شد عمر بن الخطاب رضى اللّه عنه با طايفهاى از اجله اصحاب جهت استسقا بصحرا شتافته دست دعا برآوردند و عباس رضى اللّه عنه را شفيع ساختند و آن جناب بتضرع و زارى از سهاب عنايت حضرت بارى باران طلبيده التماس