تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
النصف و بقى النصف ) و عبارت برخى ديگر اينست ( و كان فى بيت المال ثلث الف الف و اخذوا نصف ذلك و هربوا و تركو الباقى ) و چون سعد از فرار يزدجرد وقوف يافت بدل جمع و خاطر مطمئن بمداين درآمده نظر بر آن قصور منقش و منيع و ايوانهاى دلكش رفيع انداخت و آن اموال لا تعد و لا تحصى و اجناس بيحد و قياس ديده زبان به حمد مهيمن منان گردان ساخت و ضبط غنايم را در عهده عمرو بن مقرن مزنى كرده آن مقدار اشياء نفيسه و اقمشهء شريفه و ظروف و اوانى نقره و طلا و فرش و بساطهاى گران‌بها بدست آمد كه وصف آن بامداد قلم و بنان تيسيرپذير نيست و از آن جمله بساطى بود ابريشمين شصت گز در شصت گز كه اطراف آن بزمرد ترصيع يافته بود و بروايتى هژده ارش از آن فرش بجوهرى غيرمكرر تزئين داشت چنانچه ده ارش از زمرد سبز بود و ده ارش از بلور سفيد و ده ارش از ياقوت سرخ و ده ارش از ياقوت كبود و ده ارش از ياقوت زرد و در حواشى و جوانبش اصناف رياحين و ازهار و انواع اشجار و اثمار از جواهر آبدار و لآلى شاه‌وار بافته بودند و آن را بهارستان نام نهاده و ملوك عجم در فصل شتا آن بساط را مبسوط ساخته مجلس عشرت مىآراستند و ميان زمستان را اوايل ايام بهار مىپنداشتند القصه سعد از آن غنايم خمس جدا كرده نهصد شتر جهت حمل آن ترتيب نمود و چون از قيمت بساط موصوف مقومان ذو البصيرة عاجز گشتند آن را بى از آنكه در قسمت داخل سازد اضافهء اموال خمس كرده مصحوب بشر بن الخاصيه بمدينه فرستاد و تتمهء غنايم را بر شصت هزار سوار تقسيم نموده بدست هر سوارى دوازده هزار دينار درآمد و چون اموال خمس و خبر فتح مداين بمدينه رسيده امير المؤمنين عمر بتجديد مبتهج و مسرور گشته آن اموال را بخش كرد و بساط مذكور را كه مجرد رؤيت آن موجب نشاط و انبساط مىشد قطعه قطعه ساخته يك وصله را از آن پيش شاه مردان عليه الرحمة و الرضوان فرستاد و آن جناب آن را به بيست هزار درم و بقولى بيست هزار دينار فروخت در روضة الاحباب مسطور است كه چون يزدجرد بحلوان گريخت بسيارى از سپاه عجم در جلولا اجتماع نموده و مهران رازى را بامارت و سرافرازى تعيين كردند و پيمان را بايمان مؤكد گردانيدند كه مهما امكن در دفع لشكر عرب مساعى جميله مبذول دارند و از ميدان قتال فرار ننمايند و بعضى ديگر از گريختگان معركهء قادسيه و غير ايشان از عجميان بجانب موصل رفته در نواحى تكريت مجتمع گشتند و اينخبر بسمع سعد رضى اللّه عنه رسيده برادرزادهء خود هاشم بن عتبه را با دوازده هزار مرد جرار به طرف جلولا فرستاد و عبد اللّه بن المعتمر را با شش هزار متهور بجانب تكريت ارسال داشت و چون هاشم بنواحى جلولا رسيد مهران رازى قلعه آن بلده را استحكام داده متحصن گرديد و هاشم در تضييق محصوران كوشيده و بعد از آنكه مدت شش ماه زمان محاصره امتداد يافت پيكر فتح جلولا بعنايت ايزد تعالى دست داد و قريب صد هزار نفر از اتباع مهران رازى بر دست مبارزان حجازى كشته گشتهء از قتلى هر طرف پشتها پديد آمد و اين معنى سبب تسميهء آن بلده شد بجلولا ( لانها جللت بالقتلى ) موسوم گشت و در آن ديار نيز