تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 479

مساهمون:

ص٤٧٩
است بخماس نوبت ديگر گردان هردو لشگر و مردان هردو كشور بتسويهء صفوف پرداخته نظم
نشستند بر اسب فرزانگى * * كشيدند خنجر بمردانگى * به خون ريختن نيزه‌ها گشت تيز * * سلامت شد از هر طرف در گريز
و درين روز در زمان اشتعال آتش حرب و قتال مقدمهء لشكر هاشم بن عتبة بن ابى وقاص كه با هزار دلاور خون‌آشام بفرمودهء ابو عبيدة بن الجراح از جانب شام بمدد اهل اسلام مىآمدند بمعركه رسيد و سردار ايشان قعقاع بن عمرو هم از گرد راه بميدان تاخته سى نوبت بر اهل ضلالت حمله آورد و در هر حمله مبارزى را بر خاك مذلت انداخت بيت
سپه را چشم دورى گشت خيره * * ز بيمش بخت دشمن گشت تيره
نقلست كه ابو محجن ثقفى را در آن ايام سعد بن ابى وقاص رضى اللّه عنه بواسطهء افراط شرب مدام در غرفهء قصرى كه اقامت داشت محبوس گردانيده بود و در روز خماس ابو محجن از آن غرفه نظارهء جلادت مردان صف‌شكن كرده او را عرق شجاعت جبلى در حركت آمد و ماديان بلقاء نام سعد بن ابى وقاص را با يكدست سلاح از منكوحه يا ام ولدش عاريت نموده عزم رزم فرمود و با آن ضعيفه عهد كرد كه اگر در آن جنگ كشته نشود بار ديگر بمحبس مراجعت نمايد آنگاه سلاح پوشيده و بر آن ماديان باد پاى نشسته كالبرق الخاطف خود را بمعركه رساند و آغاز كارزار نموده تيغ يمانى بر فرق اعادى ميراند نظم
بر آن تن كه زد خنجر سخت‌كوش * * درآمد سرش پاىكوبان ز دوش * بهرسو كه شمشير در كار كرد * * يكى را دو كرد و دو را چهار كرد
دوست و دشمن بر آن ميدان دارى و خنجرگذارى آفرين كرده مراسم تحسين بجاى آورده ناگاه چشم سعد ابى وقاص از بام كوشك بر ابو محجن افتاد كه به خون ريختن سپاه دشمن اقدام مينمود و بعد از امعان نظر با خود گفت كه حركات و سكنات اين سوار صف‌شكن بابو محجن مشابهتى تمام دارد اما او در اين قصر محبوس است و اسبش بماديان بلقاء مىماند و آن الاغ نيز در طويلهء من مضبوط است آيا درين رزم از ما چه كس باشد و بعضى مردم را مظنه شد كه ابو محجن ملكى است كه بموجب الهام ملك منان بامداد مؤمنان قيام مينمايد بالجمله چون خسرو كواكب از جولان در فضاء معركه آسمان ملول گشته روى بديار مغرب آورد و ظلام شام دليران خون آشام را از استعمال رماح و حسام منع نمود آن‌دو لشكر از يكديگر جدا شده ابو محجن حسب الوعده بمحبس خود شتافت و سعد رضى اللّه عنه از كيفيت حال وقوف يافته نزد ابو محجن رفت و زبان عذرخواهى گشاده آن اسب و سلاح را بوى بخشيد و شرط كرد كه ديگر جهت شرب خمر او را حد نزند و ابو محجن خود را از ارتكاب شراب گذرانيده گفت من هرگاه بآشاميدن مدام اقدام مينمودم چون بتعزير شرعى تأديب مىيافتم ارقام آثام از صحيفهء حال من به آب عفو و مغفرت شسته ميشد و اكنون كه تو مرا در آن كار مطلق العنان ساختى اگر ديگرباره مشغولى كنم دامن عصمت من تا قيامت از لوث آن جريمه پاك نمىشود لاجرم توبه كردم كه ديگر هرگز پيرامون خمر نكردم القصه بروز سيم كه موسوم است بغماس بار ديگر آن‌دو سپاه سپهر اساس متلبس به لباس جنگ شده روى بميدان