تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦
لشكر باشد و اگر او نيز كشته شود پسر دوم من مالك مالك ازمه امارت گردد و اگر او نيز برحمت حق پيوندد ولد سيوم من حبر سرور لشكر باشد و اگر او نيز شربت شهادت چشيد سلبط بن قيس الانصارى بشرايط سردارى قيام نمايد و اگر سليط را نيز واقعهء ناگزير پيش آيد مثنى بن حارثه شيبانى بلوازم امر امارت پردازد و صباح روز ديگر كه اعلام اضاءت گستر در فضاء هوا هويدا شده سپهر نيلى پيكر بهودج زرنگار خورشيد مزين گشت و از تلاطم امواج بهر نيل‌گون گردون دست تقدير ملك بيچون بساط نمايش افواج كواكب را در نوشت مثنوى
صبحدمان كائينهء آفتاب * * برد ز هر ديده خيالات خواب * موج زنان گشت ز نزديك و دور * * چشمهء خورشيد چو درياى نور * كشتى مه رفت به دريا فرود * * غوطه زد انجم چو شناور برود *
لشكر تهمتن بهمن درفش كاويانى برافراشته و افيال كوه مثال را در پيش صف بازداشته بميدان مصاف شتافتند و ابو عبيده و سرداران سپاه اسلام ميمنه و ميسره ترتيب داده عنان بصوب مقابله و مقاتلهء ايشان تافتند و چون از جانبين دليران روز پيكار در ميدان تاختند و خاك معركه را به خون يكديگر گل ساختند اسبان مسلمانان از پيلان رم كرده بازگشتند و كفار از عقب درآمده به زخم تير و نيزه جمعى را كشتند ابو عبيده كه آنحال مشاهده نمود باتفاق جمعى از دلاوران از اسب پياده شده رخ بمحاربهء پيلان آوردند و بعضى از ايشان فيلان را مجروح گردانيده ابو عبيده خرطوم فيل سفيد را كه از اعاظم افيال عجم بود مقطوع ساخت اما در وقت مراجعت فيل به دو رسيد و از سر خشم او را در زير دست‌وپا درآورده شهيد كرد لاجرم كفار دلير گشته مسلمانان را دل بشكست و كار از دست رفته انهزام يافتند در آنحال عبد اللّه بن مرثد به خيال آنكه چون گريختگان مفرى نيابند بازگشته بمبارزت مبادرت نمايند جسر را ويران ساخت و هركس آنجا رسيد و پل را خراب ديد از وهم كفار خود را در آب انداخت بنابرين بسيارى از مسلمانان غريق بحر فنا شدند و بعد از شهادت اولاد ابو عبيده و سليط بن قيس مثنى رايت برداشته بطريقهء خدعه با كفار حرب مينمود تا بقيهء مسلمانان از درياى هلاك بساحل نجات رسيدند و در آن معركه از اهل اسلام چهار هزار نفر تلف شده دو هزار بمدينه آمدند و سه هزار يا هزار نفر با مثنى در موضع ليس منزل گزيدند و بهمن جادو از قلت لشكر مثنى خبر يافته قصد كرد كه بر آب فرات جسر بندد ثانيا با حشرى بيكران خود را بمثنى رساند اما در آن ولا اخبار پريشان از جانب رستم شنوده بمداين مراجعت نمود و هم در سال سنهء اربع عشر من الهجرة امير المؤمنين عمر رضى اللّه عنه لشكرى يراق كرده جرير بن عبد اللّه البجلى را سردار ايشان گردانيده فرمان داد كه بمثنى ملحق گشته قدم در وادى جهاد نهند تا اختلالى كه در واقعهء جسر دست داده است تدارك پذيرد و جرير حسب فرموده بمثنى پيوسته در آن اثنا مهران بن باذان با سپاهى بيكران متوجه حرب ايشان شده در موضع نخيلين تلاقى فريقين اتفاق افتاد و در خلال قتال مهران به زخم پيكان يكى از ابطال رجال بقتل رسيد و اتباعش انهزام يافته اهل اسلام تيغ بيدريغ در كافران نهادند چنانچه بروايتى عدد