تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
بودند اشتغال نمود و منذر بن حسان ضبى و طليحة بن خويلد اسدى را در قلب لشگر جاى داده جرير بن عبد اللّه البجلى و عمرو بن معدى كرب را بميمنه فرستاد و ضبط ميسره را در عهدهء قيس بن مكيت مرادى و ابراهيم بن حارثه شيبانى كرد و خود بواسطهء ظهور دماميل و ثراة و عرض مرض عرق النسا بر بام قصرى كه مشرف بر معركه بود منزل گزيد و خالد بن عرفطه را بجاى خويش مقرر گردانيد اما رستم جالينوس را با چهل هزار مرد مقدمهء لشكر ساخت و هرمزان را بر ميمنه بازداشت و ميسره را بمهران بن بهرام رازى سپرد و جاى خود در قلب مقرر كرد و هژده زنجير پيل در پيش خويش جاى داد و تير اندازان جلد بر آن فيلان سوار گردانيد و هژده فيل ديگر بميمنه و ميسره فرستاد القصه صباحى كه خورشيد خنجرگذار لواء بيضا از افق شرقى برافراخته رفع موكب كواكب پيش نهاد همت گردانيد و فضاء بسيط زمين از عكس جوشن زراندود آفتاب رنگين شده خطوط شعاعى بسان رماح خطى بجانب عيون روشنان افلاك دراز گرديد رستم با سپاه عجم تاجهاى مكلل بلعل و درر بر سر و جوشنهاى محلى بسيم و زر دربر كمرهاى مرصع برميان بسته و بر اسبان تازىنژاد نشسته صف قتال بياراستند و سعد وقاص با لشكر عرب مغفر توكل بر سر نهاده و زره مصابرت دربر افكنده شمشيرهاى بران به قصد كافران آخته و سنانهاى جان‌ستان بر گوش اسبان راست ساخته در برابر ايشان بايستادند و مبارز خواستند و در آن روز نخست غالب بن عبد اللّه اسدى و عاصم بن عمرو تميمى قدم در ميدان مردان نهاده از جانب كفار هرمزان كه در سلك حكام فرس انتظام داشت با ديگرى از شجعان بمبارزت آن‌دو پهلوان مبادرت نمودند و غالب هرمزان را مغلوب گردانيده دستگير كرد و كمند اسر در گردنش انداخته نزد سعد برد اما غنيم عاصم خايف و مايم از پيش او گريخته عاصم او را تعاقب نمود و اگرچه فارسيان هجوم كرده مصراع
ز چنگ عاصمش معصوم كردند
ليكن ركابدار يكى از اعيان عجم بر استر ركاب سوار بدست عاصم گرفتار شد و عاصم او را به نظر سعد رسانيد بعد از آن آسياء قتال به خون ابطال رجال در گردش آمده در آن روز كه موسوم است باغواث از زمان طلوع فلق تا هنگام غروب شفق قابض ارواح از چشمهء حسام خون‌آشام اقداح مرگ در كام جان شجعان مىريخت و از ضرب رماح دو سر و طعن گرز و شمشير ارواح از اشباح دورى جسته خاك معركه با خون دليران مىآميخت نظم
همه روى زمين از خون نهان شد * * تو گفتى هر گياهى ارغوان شد چو ميغ از خون دشمن ريخت باران * * قلم شد تيغ در دست سواران * همه كار زمين خون خوارگى بود * * كواكب بر فلك نظارگى بود
و چون از مهابت آن كارزار خسرو ثوابت و سيار از بام اين نيلى حصار ميل نهانخانهء مغرب نمود و تاريكى شب زنگى سلب غالب گشته انوار ابصار را از رؤيت اشيا منع فرمود آن‌دو لشكر دست از كشتن يكديگر كوتاه كرده رايت مراجعت برافراشتند و هر گروهى در معسكر خويش فرود آمده آن شب تا صباح پاس داشتند بيت
طلايه برون شد ز هردو سپاه * * شبيخون بدخواه را بست راه
و صباح روز دوم كه موسوم