تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥
در سلك اكابر تابعين انتظام داشت آن امر خطير را قبول كرده بعضى از صحابه نيز شرط موافقت بجاى آوردند و فاروق اعظم هزار مرد جرار و بروايتى چهار كس را يراق داده ابو عبيده را بر ايشان امير گردانيد و مصحوب مثنى بجانب عراق فرستاد و اين اول جيشى بود كه در زمان خلافت امير المؤمنين عمر تجهيز يافت و عنان همت بجهاد اعداء ملت تافت و در آن زمان بقول اكثر مورخان حكومت عجم تعلق بپوران دخت داشت و رستم فرخ زاد امير الامرا بود القصه چون ابو عبيده و مثنى بسواد عراق درآمدند برحسب فرموده پادشاه عجم سپاهى رزمخواه كثرت دستگاه در سايهء علم شخصى كه موسوم بجابان بود متوجه حرب مسلمانان گشتند و ابو عبيده و مثنى ايشانرا استقبال نموده بعد از تلاقى فريقين قتالى اتفاق افتاد كه از آن صعب‌تر نتواند بود نظم
دو لشگر نگويم كه دو كوه قاف * * رسيدند در جلوه‌گاه مصاف * خراميدن بادپايان بكشت * * تزلزل در افكند در كوه و دشت عرق كردن تو سنان در شتاب * * ز درياى آتش برآورد آب * سپاه از علمها شده سايه‌دار * * دليران برآشفته ديوانه‌وار * بهر سينه‌اى نو شده كينها * * گريزان شده رحمت از سينها *
و بعد از كر و فر بسيار كمال اقتدار سپاه عرب بر جنود عجم ظاهر گشته روى بوادى فرار آوردند و ابو عبيده بنصرت و ظفر اختصاص يافته يكى از لشگريان كه مطر بن فضه نام داشت جابان را اسير ساخت اما او را نشناخت و جابان دو غلام و كنيزكى و هزار درم مطر را وعده كرده امان يافت بعد از آن يكى از مسلمانان جابان را شناخته بازش اسير گردانيد و نزد ابو عبيده آورده كيفيت واقعه شرح نمود ابو عبيدة گفت چون مطر او را امان داده است ديگر متعرض نمىتوان شد مصراع
نقض پيمان مخالف شرعست
القصه پيش از آنكه ابو عبيده بقسمت غنايم پردازد اين خبر شايع شد كه پسر خال كسرى نرسى نام با لشگرى در نواحى كسكر نشسته است و حصار صقاطيه را پناه خود ساخته و رستم فرخ‌زاد سپهسالارى موسوم بجالينوس و قيل جابلوس با بيست هزار مرد نامزد مدد نرسى كرده لاجرم ابو عبيده بخاطر گذرانيد كه قبل از آنكه آن دو سپاه بهم پيوندد متوجه دفع شر ايشان گردد و بدين عزيمت لشكر بسر نرسى كشيده او را بضرب تيغ و سنان منهزم گردانيد آنگاه بسر جالينوس تاخته مهم او را نيز بر طبق ناموس فيصل داد و چون هزيمتان برستم فرخ‌زاد پيوستند رستم بنابر استصواب پوران دخت بهمن جادو را با لشكر گران و فيلان گردون توان بجنگ ابو عبيده فرستاد و بهمن با هشتاد هزار مرد تيغ‌زن بكنار آب فرات شتافته در موضعى كه آن را قس الناطق گويند منزل ساخت و ابو عبيده با هفت هزار يا نه هزار از ابطال صف‌شكن متوجه بهمن گشته ابن صلوبا بموجب فرمودهء او جسرى بر آب فرات بست و هرچند سليط بن قيس انصارى و مثنى بن حارثهء شيبانى ابو عبيده را از عبور مانع آمدند به جائى نرسيد و از جسر گذشته در مرحلهء تنگ فضا خيمه اقامت برافراخت و ابو عبيده شبى كه روز ديگر در ميدان كر و فر آفتاب حياتش به مغرب فنا غروب نمود شرط وصيت بجاى آورد و جمعى را نامزد امارت كرد و گفت اگر من بقتل رسم پسرم وهب امير
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 475 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )