و او در اوايل اوقات بعثت زبان به كلمه توحيد گويا گردانيد و از مالك خود امية بن خلف تعذيب بسيار كشيده در آن اثناء روزى ابو بكر صديق رضى اللّه عنه بسر وقت اميه و بلال رسيده از اميه درخواست نمود كه دست از ايذاء او باز دارد و اميه جوابى درشت گفته بالاخره بلال را بآنجناب فروخت و ابو بكر صديق رضى اللّه عنه او را آزاد كرد و بلال اول كسى است كه بانگ نماز گفت مدت عمرش زياده بر شصت سال بود مدفنش بلدهء دمشق است و در سال بيست و يكم عمرو عاص بلاد نوبه و برير و برقه و طرابلس را بطريق مصالحه فتح نمود و دوازده هزار دينار از اهل برقه در بدل صلح بستاند و همدرين سال خالد بن الوليد رضى اللّه عنه در حمص وفات يافت و هو خالد بن الوليد المغيرة بن عبد اللّه بن عمرو بن مخزوم و مادر خالد لبابه است كه خواهر ام المؤمنين ميمونه هلاليه بود و كنيتش ابو سليمان و لقبش بقول اهل سنت سيف اللّه و خالد شصت سال عمر داشت و در سال بيست و سيم از هجرت قلعه عسقلان بر دست معاوية بن ابى سفيان كه بعد از فوت برادر خود حاكم دمشق شده بود بطريق مصالحه مفتوح گشت و همدرين سال معاويه عموريه را نيز در حيز تسخير آورد بر ضمير مطالعهكنندگان اين اوراق پريشان پوشيده و پنهان نماند كه مجملى از وقايع ممالك شام بروايتى كه به صحت اقربست اين بود كه مرقوم قلم خجسته رقم شد و اطلاع به ساير اقوال و وقوف بر تفصيل احوال حواله بكتب مبسوط است اكنون وقت آنست كه پرتو اهتمام بر تحرير شمهاى از فتوحات عراق و ممالك عجم تابد و عنان بيان بصوب واقعه كه تا غايت بنابر ملاحظهء ارتباط سخن در حيز تاخير افتاده انعطاف يابد و من اللّه الاعانة و التوفيق انه هو القادر على ما يشاء بالتحقيق
ذكر فتوحات بلاد عراق و ممالك عجم بعون عنايت مفتح الابواب و بيان ساير وقايع و حالات ايام خلافت عمر بن الخطاب رضى الله عنه
شجعان ميدان سخنسازى و عارفان فن سير و مغازى باقلام صحت نشان بر لوح بيان نگاشتهاند كه در اوايل ايام خلافت عمر بن الخطاب رضى اللّه عنه مثنى بن حارثه شيبانى از سواد عراق بمدينه شتافته جهت مقابله و مقاتله جنود عجم استمداد نمود و كيفيت پريشانى و بيسامانى فارسيانرا بر وجهى كه واقع بود شرح فرمود عمر رضى اللّه عنه اكابر اصحاب و اعاظم احباب را جمع ساخته خطبه خواند و مردم را بفتح بلاد عراق و غزوه كفار عجم ترغيب كرد اما در آن روز هيچكس زبان اجابت نگشاد زيرا كه بسيارى از عظما جهت عزل خالد بن الوليد از امير المؤمنين عمر رنجيده بودند و بعضى از كثرت عدد و وفور عدد حكام فرس انديشه مينمودند و چون دعوت عمر رضى اللّه عنه مردم را بدان سفر تكرار يافت ابو عبيدة بن مسعود الثقفى كه بزعم امام يافعى صحابى بود و بروايت اكثر مورخين