تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 473

مساهمون:

ص٤٧٣
ماند نيطش برين معنى راضى شده مقرر شد كه اهل رقه در بدل صلح بيست هزار دينار نقد جواب گويند بعد از آن هر سال هر نفرى از رجال مبلغ چهار دينار جزيه دهند و از اغنام و مواشى خود نيز ده يك بضابط اموال بيت المال رسانند و برين جمله عهدنامه در قلم آمد و در آخر مجلس عياض از نيطش پرسيد كه در وقتى كه نام و نسب خود را بر زبان آوردم چرا در ياران خود نگريسته تبسم كردى جواب داد كه ما در كتب متقدمين خوانده بوديم كه فتح رقه بر دست كسى ميسر شود كه نام او يا نام پدرش غنم باشد بنابرآن چون لفظ غنم شنيدم اصحاب خود را تنبيه نمودم كه تو آن شخصى كه اين بلده را خواهى گرفت تا بمصالحه راغب گشته ترك مجادله نمايند القصه عياض پس از فتح رقه برها رفته آن بلده را نيز بطريقهء مصالحه مفتوح ساخت و برين قياس شهر حران و عين الورد را در حيز تسخير كشيده در آن بلدان رايت تفوق برافراخت بعد از آن بجانب نصيبين در حركت آمده مالك بن حارث الاشتر النخعى را بآمد و ميافارقين ارسال داشت و مالك آن دو حصار استوار به صلح مسخر گردانيده سالما غانما مراجعت نمود و در ظاهر نصيبين بعياض ملصق شد عياض چند ماه آن قلعهء متين را محاصره فرموده پيكر فتح و ظفر جلوه‌گر نگشت آخر الامر شخصى او را گفت مصلحت آنست كه كسى بشهرزور فرستيم تا چند كوزه كژدم بياورد و آن كوزه‌ها را شبى در منجنيق نهاده بنصيبين اندازيم زيرا كه بتجربه معلوم شده كه هركس را كژدم شهرزور نيش زند بميرد شايد كه نصارى عاجز گشته به صلح و صفا رضا دهند و عياض برحسب صواب ديد آن شخص عمل نموده در آنشب چندين كس از زخم عقرب بر بستر تعب افتادند و حال اهالى نصيبين باضطرار انجاميده كس نزد عياض فرستادند و طلب صلح نمودند عياض اجابت نكرد و چند كوزهء كژدم ديگر در شهر انداخت و مردم آنجائى بكشتن عقارب مشغول گشته مسلمانان از اطراف و جوانب جنگ پيش بردند و رخنه در ديوار حصار افكنده از روى غلبه و قهر آن شهر را بگرفتند و دست بقتل و غارت برآوردند عاقبت الامر عياض بر عجز و بيچارگى رعايا ترحم نموده بقية السيف را امان داد و مقرر كرد كه عجالة الوقت مبلغ چهل هزار دينار بدل صلح جواب گويند و ملتزم جزيه شده ديگر پيرامون خلاف نگردند و چون خاطر عياض از فتح تمامى بلاد جزيره و ديار بكر فارغ گشت بموجب فرموده عمر بن الخطاب رضى اللّه عنه امارت آن ولايت را بقبة بن فيروز الاسلمى بازگذاشته رايت مراجعت بجانب شام برافراشت و بعد از وصول بحمص داعى حق را لبيك اجابت گفته فوت شد مدت حياتش شصت سال بود وفات عياض در سال بيستم از هجرت روى نمود و همدرين سال بروايت روضة الاحباب ابو بحيره بموجب اشارت امير المؤمنين عمر بغزو روم رفت و اول كسى است از اهل اسلام كه باقدام اهتمام بدان ولايت درآمد و قولى آنكه نخستين شخصى كه جهت جهاد بروم رفت يسرة بن مسروق عيسى بود و هم درين سال هرقل وفات يافت و مدت سلطنتش سى و يكسال و پنج ماه بود و بعد از فوت هرقل پسرش قسطنطين مالك تاج و نگين شد و دومين سال بلال مؤذن در شام فوت شد پدر بلال حبشى رباح نام داشت و مادرش حمامه
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 473 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )