تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
كه ( اعلمكم بالحلال و الحرام ) و مدت عمرش بروايت امام يافعى سى و شش سال بود و بقول حمد اللّه مستوفى سى و هشت سال و عبد الرحمن بن معاذ همدران و با بجوار مغفرت ايزد تعالى انتقال فرمود و از جمله اموات آن سال ديگرى يزيد بن ابى سفيان است كه برادر بزرگتر معاويه و حاكم دمشق بود و ديگرى از آن جمله سهيل بن عمرو است كه نسبش بعامر بن لوى مىپيوست و او از اشراف قريش بود و در منزل حنين ايمان آورده برسالت سيد ثقلين اعتراف نمود و پسر سهيل ابو جندل نيز در آن واقعه فوت شد و از جملهء اموات آن طاعون ديگرى شرحبيل بن حسنه است كه بمادر منسوب بود و پدرش در سلك اهالى يمن انتظام داشت عبد اللّه بن مطاع نام اوقات حيات شرجيل را شصت و چهار سال گفته‌اند و از آن جمله ديگرى حارث بن هشام بن مغيرة المخزوميست كه برادر ابو جهل بود و روايتى آنكه حارث در واقعه يرموك شهادت يافت فضل بن عباس رضى اللّه عنهما بروايتى همدران بليه برحمت حضرت واهب العطيه فايز شد و قولى آنكه فضل در حرب يرموك شربت شهادت چشيد و بعضى گويند كه در واقعهء اجنادين بخلد برين رسيد اوقات حياتش بيست و يكسال بود القصه چون خبر وفات جماعة مذكوره و ساير مردمى را كه صبح زندگانى ايشان در حدود شام باتمام رسيده بود خليفهء ثانى شنود جهت ضبط و نسق اموال اموات و قسمت مواريث و تعرف احوال امرا و تفتيش عوارض عجزه و رعايا متوجه آن مملكت گشت و چون ببلدهء رمله نزول نمود ارزاق سپاه را مقرر گردانيد و در تمامى بلاد شام امرا و حكام متعين ساخته اموال جماعتى را كه در طاعون عمواس اساس حيات ايشان اندراس يافته بود بحيطه ضبط درآورد و از هركه وارث شرعى مانده بود تركه او را به ورثه رسانيد و هركه وارث نداشت متروكاتش را داخل بيت المال گردانيد و چون خاطر از سرانجام آن مهام فارغ ساخت رايت مراجعت بجانب مدينه برافراخت و در خلال احوال مذكوره بموجب فرمان عمر بن الخطاب رضى اللّه عنه عياض بن غنم الفهرى با پنج هزار مرد جرار از سپاه شام متوجه تسخير بلاد جزيره و ديار بكر شد و نخست به رقه رفت و نيطش كه از قبل هرقل حاكم آن بلده بود در شهر تحصن نمود و عياض آغاز محاصره و محاربه كرد نيطش از مقاومت عاجز گشت و قاصدى نزد عياض فرستاده پيغام داد كه اگر مرا با ده كس امان دهى به خدمت تو آيم و طريق مخالفت را مسدود ساخته ابواب صلح و صفا برگشايم و عياض امان نامه ارسال داشته نيطش با ده نفر از حصار بيرون آمد و نزد عياض رفته بعد از اداء تحيت پرسيدند كه نام تو چيست عياض جواب داد كه مرا عياض بن غنم ميگويند نيطش چون اين نام را شنيد روى باصحاب خود آورده تبسم كرد و باز عياض را مخاطب گردانيده سؤال نمود كه ما را بچه چيز ميخوانى عياض فرمود كه بقبول ملت حميده اسلام و انقياد احكام شريعت خير الانام عليه الصلاة و السلام نيطش گفت كه ما نمىتوانيم ترك دين عيسى بن مريم گفتن و شريعت نبى عربى را قبول نمودن بامرى ديگر اشارت فرماى عياض گفت اگر مسلمان نميشويد جزيه قبول نمائيد تا اموال و عيال شما در پناه ما محفوظ