حاكم غره و اجنادين بود لشگر كشيد و بين الجانبين قتالى شديد بوقوع انجاميده ارطيون بجانب بيت المقدس گريخت و در همين سال بروايت صاحب مقصد اقصى و بعضى ديگر از متاخرين فضلا هرقل باهان و قنطار و دريجانرا كه از اعيان بطارقه روم بودند لشگر فراوان داده بجنگ مسلمانان فرستاد و ابو عبيده با چهل هزار مرد شجاعت نشان بدفع آن گمراهان كه باضعاف مضاعفه سپاه او بودند متوجه گشته در كنار نهر يرموك تلاقى فريقين روى نمود و دلاوران آن دو لشكر دست بسنان و خنجر و شمشير و ششپر برده به قدر مقدور لوازم كشش و كوشش بتقديم رسانيدند و بطريقهء معهوده بطارقه شكست يافته منهزم گرديدند و مسلمانان قرب هفتاد هزار كس از روميان را كشته اموال فراوان بغنيمت گرفتند و ابو عبيده رضى اللّه عنه زبان بشكر كريم عطابخش گشاده خمس غنايم بمدينه فرستاد و امير المؤمنين عمر را از مواحب مجدده الهى اعلام داد و بروايت امام يافعى در معركهء مذكوره عكرمة بن ابى جهل و عبد الرحمن بن العوام برادر زبير و عامر بن ابى وقاص برادر سعد بسعادت شهادت رسيدند و بقول حمد اللّه مستوفى شهادت عكرمه در معركه اجنادين روى نمود و باتفاق مورخين عمرو عاص بعد از آنكه ارطيون را بجانب ايليا بگريزانيد بموجب فرمودهء ابو عبيده رضى اللّه عنه او را تعاقب نموده بيت المقدس را محاصره كرد و ارطيون كه از جمله علماء نصارى بود بعمرو پيغام فرستاد كه محالست كه ترا فتح اين شهر ميسر شود زيرا كه نزد من بوضوح پيوسته كه اوصاف شخصى كه بيت المقدس را مفتوح و مسخر سازد در ذات تو موجود نيست پس مناسب چنان مينمايد كه خود را و ما را نرنجانى و معاودت كرده كلمة العود احمد بر خوانى عمرو عاص در جواب اين سخنان مكتوبى نوشته مصحوب شخصى كه بلغت روميان دانا بود نزد ارطيون ارسال نمود و رسول را وصيت فرمود كه چنان نكند كه اهل شهر دانند كه او بر زبان ايشان عالم است و هرچه از ارطيون بشنود بر لوح ضمير نگاشته بازگردد القصه چون نامهء عمرو عاص بارطيون رسيد همان سخن را بر زبان گذرانيد و در آن مجلس يكى از روميان از وى پرسيد كه آيا تسخير اين شهر بر دست كه تيسير پذيرد ارطيون جواب داد كه نزد من بيقين پيوسته كه عزيزى كه اين بلده را مسخر سازد بصفات كذا موصوف بود و نامش سه حرف باشد و ذات اين شخص كه حالا بمحاصره مشغول است بدان صفت متصف نيست و نامش با حرفى كه فارقست ميان عمرو عمرو چهار حرف است قاصد بازگشته اين سخنان را بسمع عمرو عاص رسانيد عمرو دانست كه اوصافى كه بر لفظ ارطيون گذشته بر امير المؤمنين عمر صادق مىآيد رقعهء در آن باب قلمى نموده بمدينه ارسال داشت و عمر بن الخطاب رضى اللّه عنه بعد از اطلاع بر مضمون آن كتاب باستصواب اصحاب در سال شانزدهم از هجرت بجانب بيت المقدس شتافت و چون به شهر جابيه كه از آنجا تا ايليا پنج روزه راه هست رسيد امراء شام مثل ابو عبيدة بن الجراح و خالد بن الوليد و زيد بن ابى سفيان و شرحبيل بن حسنه با اكثر سپاه بموكب خلافت پناه پيوستند و اينخبر بارطيون
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 469
مساهمون: غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
ص٤٦٩