روم كه يكى نوذر و ديگرى سنش نام داشت بر آن سپاه سرور گردانيده ايشانرا بر محاربه اهل اسلام تحريض نمود و ابو عبيده و خالد رضى اللّه عنهما باستقبال آن فرقه ضلال شتافته در نواحى مرج الروم تلاقى مسلمانان با آن گروه جهول ظلوم اتفاق افتاد و محاربه عظيم دست داد و به يارى حضرت بارى نسيم فتح و نصرت بر چمن آمال متابعان ملت محمدى وزيد و عيسويان انهزام يافته از آن خاكساران بسيارى به آتش دوزخ پيوستند چنانچه از لشكر نوذر اثر نماند و سنش كه سنش به آخر انجاميده بود هم در آن معركه دست از جان فشاند و چون اين خبر بسمع قيصر رسيده بغايت بترسيد و از انطاكيه كوچ كرده در ظاهر بلدهء رها منزل گزيد و ابو عبيده و خالد رضى اللّه عنهما بعد از فراغ از واقعهء مرج الروم رايت عزيمت بجانب حمص برافراشتند و آغاز محاصره كرده همت بر فتح آن حصار استوار گماشتند و در آن زمستان در تضييق محصوران كوشيده چون نسيم نوروزى از مهب فتح و فيروزى در وزيدن آمد و قلعه غنچه طرى از هبوب باد سحرى شگفتن آغاز نهاد و سرو قدان گلستان ملت حنيف پيكان غنچهسان را به خون دشمنان آب داده جنگ سلطانى در انداختند و بيكبار زبان الهام بيان بتكبير ملك منان گردان ساختند و مقارن آن حال زلزلهء عظيم در حمص واقع شده بسيارى از ابنيهء قلعه انهزام يافت و از اين جهت اركان ثبات متوطنان آن بنيان متزلزل گشته طالب مصالحه شدند و ابو عبيده بطريقهاى كه باد مشقيان صلح كرده بود با ايشان نيز مصالحت فرمود و خمس از وجه بدل صلحافراز نموده مصحوب عبد اللّه بن مسعود نزد امير المؤمنين عمر فرستاد و از كما هى فتوحات كه بعنايت واهب العطيات وقوع يافته بود اعلام داد آنگاه عبادة بن الصامت را صاحب عهدهء ناطق و صامت آن ولايت گردانيده لواء ظفر انتما بجانب حمى برافراخت و آن بلده را نيز به صلح مفتوح ساخت و همچنين در همان سال بلده معرة حمص كه ببلده معرة النعمان اشتهار يافت و شهر لازقيه بمساعى جميلهء ابو عبيده رضى اللّه عنه در حيز تسخير آمد و قنسرين باهتمام خالد بن الوليد بساير بلاد اسلام انضمام يافت و خالد بعد از فراغ از مهم قنسرين بنابر استصواب ابو عبيده داعيه نمود كه لشگر بسر قيصر كشيد و هرقل اين خبر شنيده متوهم گرديده از رها بقسطنطنيه رفت و آن بلده را دار الملك ساخت و ابو عبيده فرصت غنيمت شمرده با لشگر ظفر سلب بجانب حلب شتافت و آن خطه را نيز بمصالحه متصرف گشته از آنجا عنان عزيمت بانطاكيه تافت و مهم اهل انطاكيه نيز به صلح فيصل پذيرفت و ابو عبيده رضى اللّه عنه جمعى كثير از اهل اسلام را در آن حصار ساكن گردانيد بعد از آن بموجب فرمانى كه از دار الخلافه به دو رسيد معاويه را با پنج هزار سوار اسفنديار آثار بر سر قيقار كه از قبل هرقل حاكم قيساريه بود ارسال نمود و قيقار با پنجاه هزار از مردم نامدار در برابر معاويه آمده بعد از وقوع مقاتله شكست يافت و معاويه بقيساريه درآمده بر مسند حكومت نشست و همدرين سال عمرو عاص بموجب فرموده امير المؤمنين عمرو استصواب ابو عبيده رضى اللّه عنه بسرارطيون كه از قبل هرقل
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 468
مساهمون: غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
ص٤٦٨