بحبالهء نكاح درآورد يكى قبلة بنت عبد العزى كه بعضى نام او را قتيله گفتهاند و عبد اللّه و اسماء كه بذات النطاقين اشتهار يافته ازو متولد شدند دوم ام رومان بنت عامر كه والدهء عبد الرحمن و عايشه است و امير المؤمنين ابى بكر در اسلام نيز دو زن عقد كرد يكى اسماء بنت عميس كه محمد از وى متولد شد دويم حسنة بنت خارجة بن زيد انصارى و او در وقت وفات صديق حامله بود و دخترى آورد
ذكر جماعتى كه در وقت فوت ابو بكر بر سر شغل و عمل بودند
باتفاق ارباب خبر قاضى امير المؤمنين ابى بكر فاروق اعظم بود و كاتبش ذو النورين و زيد بن ثابت و عبد اللّه بن ارقم رضى اللّه عنهم غلام صديق سديف منصب حجابت داشت و عامل آن جناب در مكه عتاب بن اسيد الاموى بود و عتاب نيز در همان سال عالم را بدرود نمود و در طايف عثمان بن ابى العاص والى بود و در صنعا مهاجر ابن ابى اميه و در حضرموت زياد بن اسيد و در نجران جرير بن عبد اللّه البجلى و در بحرين علاء الحضرمى و در سواد عراق مثنى بن حارثهء شيبانى و در بلاد شام ابو عبيدة بن الجراح و شرحبيل بن حسنه و يزيد بن ابى سفيان اما اين سه كس در تحت امر و نهى خالد بن الوليد بسر مىبردند چنانچه از ضمن حكايات سابقه بوضوح مىپيوندد
گفتار در بيان احوال امير المؤمنين عمر بن الخطاب رضى الله عنه على سبيل الايجاز لا على طريق الاطناب
نسب امير المؤمنين عمر بن الخطاب رضى اللّه عنه بهشت واسطه بكعب بن لوى كه از جملهء اجداد حضرت رسالت صلى اللّه عليه و سلم بود مىپيوندد برين منوال كه عمر بن الخطاب بن نفيل بن عبد العزى بن رياح بن عبد اللّه بن قرط بن زراح بن عدى بن كعب و مادر فاروق اعظم حنتمة بود بنت هاشم بن المغيره و بقولى بنت هشام بن المغيره بروايت اول مادر امير المؤمنين دختر عم ابو جهل است و بقول ثانى خواهر ابو جهل و تولد آن جناب بعد از سيزده سال از واقعهء فيل اتفاق افتاده و كنيتش ابو حفص است و قيل ابو حفصه و لقب آن خليفه كثير الحسب فاروق بود زيرا كه نوبتى حضرت مصطفى صلى اللّه عليه و سلم در شأن او فرمود كه ( ان اللّه جعل الحق على لسان عمر و هو الفاروق فرق اللّه بين الحق و الباطل ) و مشعر به اين معنى است اين بيت شيخ فريد الدين عطار بيت
چو حق را بر زبان او كلامست * * ز فرقانست فاروق اين تمامست
و فاروق اعظم را در زمان خلافت امير المؤمنين گفتند در روضة الصفا مسطور است كه چون عمر رضى اللّه عنه بر مسند خلافت نشست فرمود كه ابو بكر را خليفهء رسول خدا مىگفتند اگر مرا خليفهء رسول خداى گويند سخن دراز گردد پرسيدند كه از ذات خجسته صفات تو بكدام لفظ تعبير كنيم جواب داد كه شما مؤمنانيد و من امير شمايم لفظ امير المؤمنين بر من اطلاق نمائيد و روايتى آنكه اين سخن