مخير گردانيده ميان لقاء خود و رجوع به دنيا خاتم الانبياء فرمود كه مرا چندان مهلت ده كه جبرئيل امين نزول نمايد و با او مشورت كنم و همان لحظه جبرئيل نازل گشت و گفت ( يا رسول اللّه و للآخرة خير لك من الاولى و لسوف يعطيك ربك فترضى لقاء اللّه خير لك فقال رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم لقاء ربى خير لى فامض لما امرت به ) و روايتى آنكه چون ملك الموت بر در حجرهء همايون آمده اذن دخول طلبيد زهرا رضى اللّه عنها به پس در شتافته او را گفت رسول خدا به حال خود مشغول است و اكنون ملاقات ميسر نيست بار ديگر ملك الموت رخصت طلبيده همان جواب شنيد و در نوبت سيم آواز چنان بلند گردانيد كه هركس در منزل مقدس نبوى بود از هيبت بر خود بلرزيد و حضرت رسالت به حال افاقت آمده استفسار نمود كه چه واقعه است فاطمه زهرا رضى اللّه عنها كيفيت واقعه را بازگفت آنحضرت فرمود كه اى فاطمه دانستى كه با كه سخن ميكردى زهرا گفت ( اللّه و رسوله اعلم ) سيد كاينات گفت اين ملك الموت است هادم اللذات و مفرق جماعات بيوه كنندهء نسوان و يتيم سازندهء فرزندان فاطمهء زهرا كه اين حديث شنود آواز برآورد كه ( وا مدينتاه خربت المدينه ) و خير البريه دست سيدة النسا را گرفته بر سينهء فرخندهء خود نهاد و زمانى ممتد چشم نگشاد و زهرا رضى اللّه عنها سر پيش گوش آنحضرت برده گفت جان من فداى تو باد در من نظرى كن و با من يك سخن بگوى آن سرور چشم مبارك بازكرده فرمود كه اى دختر من گريه را موقوف دار كه حملهء عرش بموافقت تو ميگريند و بدست همايون قطرات عبرات از رخسارهء آن قرة العين نبوت پاك كرد و در تسكين خاطر حزين آن درة القلاده رسالت كوشيد و او را بشارتها داده گفت خدايا فاطمه را در مفارقت من صبرى كرامت فرماى و با وى گفت چون روح مرا قبض كنند زبان بكلمهء استرجاع بگشاى چه هر مصيبتى كه به كسى رسد در برابر آن عوض ميسر است فاطمه گفت يا رسول اللّه كدام كس و چه چيز ترا عوض تواند بود آنگاه بار ديگر حضرت رسالتمآب ديده برهم نهاده زهرا رضى اللّه عنها گفت ( و اكرب اباه ) آن حضرت فرمود كه هيچ كرب و غم بعد از اين بر پدر تو نخواهد رسيد پس عايشه رضى اللّه عنها پيش رفته التماس وصيتى نمود رسول صلى اللّه عليه و سلم فرمود وصيت همانست كه ترا ديروز كردهام بايد كه بر آن موجب عمل نمائى و حفصه رضى اللّه عنها نيز نزديك آنحضرت رفته بدستور صديقه بازگشت و قولى آنكه تمامى زوجات مطهرات را به سكون در گوشهء خانهء خود و مصون بودن از نظر نامحرم وصيت فرمود پس بفاطمه زهرا گفت پسران خويش را بياور و سيدة النساء امام حسن و امام حسين را نزد خير الانام برده ايشان زبان بسلام بگشادند و در برابر آن سرور بنشستند و چون جد بزرگوار خود را بدان منوال ديدند آغاز گريه و افغان نمودند بمثابهاى كه هركه در آن خانه بود بر درد دل ايشان زار زار بگريست بيت
دوستان روز وداع است فغان برگيريد * * دل بيكبارگى از جان و جهان برگيريد
امام حسن روى خود بر رخسار خاتم الانبياء نهاد و امام حسين سر خويش بر سينهء آن سرور گذاشت و آن حضرت به نظر شفقت و مرحمت