رضى اللّه عنه پيشنماز خلايق بود و بروايتى هفده وقت نماز به جماعت از حضرت رسالت فوت شد در كشف الغمه از جناب ولايت مآب مرتضوى مرويست كه در ايام بيمارى حضرت مقدس نبوى هر روز و هر شب جبرئيل نازل ميشد و ميگفت يا محمد بدرستى كه حضرت پروردگار ترا سلام مىرساند و ميگويد كه خود را چگونه مىيابى و حال آنكه او دانا تر است بچگونگى حال تو از تو ليكن ارادهء ايزدى از اين پرسش آنست كه شرف و كرامت ترا زياده گرداند از آنچه عطا فرموده است و عيادت مرضى در ميان امت تو سنت شود و اگر آنحضرت ميگفت كه اى جبرئيل خود را دردناك مىيابم روح الامين ميفرمود كه اى محمد بدرستى كه حق سبحانه و تعالى بر تو سخت نميگيرد و هيچ احدى در بارگاه احديت گرامىتر از تو نيست و ليكن بارى عز و علا دوست ميدارد كه بشنود آواز ترا و ميخواهد كه تو با وى ملاقات كنى در وقتى كه مستوجب درجه و ثواب و كرامتى كه جهة تو آماده كرده است شده باشى و اگر پيغمبر صلى اللّه عليه و سلم ميفرمود كه خود را براحت و عافيت مىيابم جبرئيل ميگفت كه يا محمد مراسم حمد الهى بجاى آور چه بدرستى كه خداى تعالى دوست ميدارد كه تو بشكر و ثناء او قيام نمائى تا بيشتر گرداند آنچه به تو عطا فرموده است از نيكوئى در روضة الاحباب و بسيارى از كتب علماء افادت مآب مذكور است كه پرسش جبرئيل امين بموجب فرموده حضرت رب العالمين در سه روز آخر ايام خستگى سيد المرسلين واقع بود و در روز سيم عزرائيل با فرشتهء اسمعيل نام كه سردارى هفتاد هزار فرشته به دو تعلق دارد بر حجرهء همايون حاضر گشت و جبرئيل بعد از تقديم لوازم پرسش معروض گردانيد كه ملك الموت بر در ايستاده اذن دخول ميطلبد و پيش از اين نسبت به هيچ متنفسى اين ادب از وى صادر نشده و بعد از اين نيز صدور نخواهد يافت حضرت رسول صلى اللّه عليه و سلم فرمود كه اى امين خدا او را دستورى ده تا درآيد و ملك الموت پس از حصول رخصت درآمده بسمع شريف آن حضرت رسانيد كه يا محمد بنابر فرمان حق عز شانه من مطيع امر و نهى توام اگر اجازت دهى روح مطهر ترا قبض كنم و الا مراجعت نمايم سيد عالم صلى اللّه عليه و سلم بجانب جبرئيل نگريسته روح الامين گفت يا محمد خداوند غفار مشتاق ديدار تست لاجرم آنحضرت اشاره فرمود تا عزرائيل بمهمى كه متعلق به اوست مشغولى نمود در كشف الغمه بروايت امام عالى مآثر محمد بن على الباقر صلوات اللّه و سلامه عليه منقول است كه قريب بوفات سيد كاينات عليه و آله افضل الصلوات مردى بر در حجرهء همايون آمده اذن دخول طلبيد و امير المؤمنين على صلوات اللّه عليه بيرون رفته از وى پرسيد كه چه حاجت دارى جواب داد كه ميخواهم نزد سيد عالم درآيم جناب ولايت مآب فرمود كه محل مقتضى آن نيست حاجت خود را بگوى ( فقال الرجل لا بد من الدخول عليه ) پس على مرتضى رضى اللّه عنه بازگشته از حضرت خير الانام اذن دخول حاصل كرد و آن مرد بر زبر سر خير البشر نشسته گفت يا نبى اللّه من رسول پروردگارم بسوى تو آنحضرت فرمود كه كدام رسول خدائى جواب داد كه ملك الموتم ايزد تعالى مرا به تو فرستاده است و ترا
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 416
مساهمون: غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
ص٤١٦