تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨
در ايشان نگريسته هردو را ببوسيد و ببوئيد و در باب تعظيم و احترام ايشان وصايا بتقديم رسانيد آنگاه باحضار شاه ولايت‌پناه فرمان داد و چون آن جناب حاضر شد سر از بستر برداشته امير المؤمنين حيدر در زير بغل مباركش درآمد و سر آنسرور را بر بازوى خود نهاد و آنحضرت گفت اى على فلان يهودى در ذمت من اين مبلغ دين دارد البته آن را اداء نماى اى على اول كسى كه بر لب حوض كوثر به من رسد تو خواهى بود و بعد از فوت من مكروه بسيار به تو خواهد رسيد بايد كه دل‌تنگ نگردى و دست در عروهء وثقى تحمل زده در طريق مصابرت سلوك نمائى و چون مردم بجانب دنيا رغبت كنند تو آخرت اختيار فرماى جابر بن عبد اللّه انصارى رضى اللّه عنه گويد كه كعب الاحبار در زمان خلافت امير المؤمنين عمر بن الخطاب رضى الله عنه بمدينه آمده از وى پرسيد كه آخر سخنى كه نبى آخر الزمان به آن متكلم گشت كدام بود فاروق اعظم جواب داد كه از مرتضى على سؤال كن و كعب آن سخن را از على پرسيد جواب شنيد كه در محلى كه آن سرور بر سينهء من تكيه كرده بود و سر او بر دوش من نهاده فرمود كه ( الصلاة الصلاة ) كعب گفت بلى آخرين وصيت انبيا اين باشد امير المؤمنين على كرم الله وجهه فرمايد كه خير الانام صلى الله عليه الى القيام اين سخن ميگفت و آب دهان مباركش به من مىرسيد كه ناگاه حال خجسته مآلش تغيير يافت و من بىتحمل شده عباس را گفتم مرا درياب و عباس نزديك آمده باتفاق يكديگر خير البشر را بر بستر خوابانيديم نقلست كه چون ملك الموت رخصت يافته بقبض روح مطهر آن سرور مشغولى نمود سكرات موت غالب گشته گاهى رنگ روى همايونش زرد و گاهى سرخ ميشد و در آن زمان دست در قدحى پرآب كه در پيش آنحضرت نهاده بودند ميكرد و بر جبين مبين ماليده ميگفت ( اللهم اعنى على سكرات الموت ) و در سقف خانه نظر انداخته و دست خود را برداشته بر زبان وحى بيان مىآورد كه ( الرفيق الاعلى ) كه ناگاه دست حق پرستش مايل گشته بدار بقا پيوست نظم
آن طاق بارگاه نبوت فروشكست * * و آن قصر باشكوه رسالت خراب شد * سلطان هردو كون ز هجر آتشى فروخت * * دلهاى اهل بيت به كلى كباب شد * ماتم‌سراى گشت سپهر چهارمين * * روح القدس بتعزيت آفتاب شد
حجله‌نشينان تتق عصمت و مستورات شبستان طهارت كه آن حالت مشاهده نمودند گريه و زارى و ناله و بيقرارى آغاز كردند و از سينهء چاك آه دردناك بركشيده متوطنان عالم بالا و معتكفان ملاء اعلى را بناله و افغان درآوردند جملگى ساكنان فلك نيلوفرى در اين مصيبت عظمى از شيوهء صبر و تحمل برى گشته و از شيمهء شكيب و اصطبار عارى شده با اهل بيت آن مهر سپهر پيغمبرى مشارك بودند و مساهم و تمامى طبقات انسان و ملك و پرى در اين تعزيت كبرى با اصحاب آن آفتاب افق سرورى موافق بودند و متألم نظم
اى ز هجرانت زمين و آسمان بگريسته * * در ميان خون نشسته عقل و جان بگريسته * ماهيان در بحر و آهو در بيابان زارزار * * ماه و مهر آسمان جمله جهان بگريسته نى همين اهل جهان بهر تو ماتم داشتند * * حور هم زين غصه در دار جنان بگريسته * خون فشان