همه بر يك جا اتفاق كنيد و ايشان بخانهء عايشه رضى اللّه عنها راضى شده آنحضرت از حجرهء ميمونه بيرون آمد دستى بر كتف على مرتضى صلوات الله و سلامه عليه و دستى بر دوش فضل بن عباس و پايهاى مبارك بر زمين ميكشيد تا بحجرهء صديقه رسيد و بدين روايت در تمامى ايام بيمارى آنجا گذرانيد قولى ديگر آنكه شيخ سعيد كازرونى از امام جعفر الصادق صلوات الله و سلامه عليه نقل نموده كه حضرت خير الانام را در اوقات خستگى بر جامه خوابانيده برميداشتند و بنوبت به خانه امهات مؤمنين مىبردند و على كلا التقديرين چون سيد ثقلين پهلوى همايون بر بستر ناتوانى نهاد تبى در غايت حرقت طارى گشته مرض روزبروز سمت تزايد ميگرفت و قوى جسمانى ضعيف ساعت بساعت ضعف بدن صفت تضاعف مىپذيرفت نظم
بضعف قوى شد بدن ممتحن * * قوىتر شدى دم بدم ضعف تن *
رخ سرور انبياء رسل * * برافروخت از تب چو اوراق گل *
عرق بود بر روى او در نظر * * ز شبنم بر اوراق گل پاكتر *
چو نرگس دو چشمش نرفتى بخواب * * ز بوى خوشش رشك بردى گلاب
از مادر بشر بن البراء مرويست كه گفت در وقت مرض موت و غايت حرارت تب نزد رسول عجم و عرب درآمده گفتم يا رسول الله بر هيچكس همچنين تب گرم كه بر بدن مبارك تست مشاهده نكردهام فرمود كه براى آن اينچنين است كه اجر ما مضاعف شود اى ام البراء مردم در باب مرض من چه ميگويند گفتم ميگويند كه مرض رسول خدا ذات الجنب است آنحضرت فرمود كه سزاوار لطف پروردگار نيست كه آنمرض را بر پيغمبر خويش استيلا دهد چه آن عارضه از همزات شيطانست و شيطانرا بر من دست نيست و ليكن اين مرض من اثر آن گوشت زهرآلود است كه با پسر تو در خيبر لقمهء از آن به دهان برديم و در هرچند وقت الم آن بر من تازه ميشد و اين نوبت زمان انقطاع رشتهء زندگانيست در نسخ جمهور اهل سير مسطور است كه خير البشر صلى الله عليه الى يوم المحشر در ايام مرض سيدة النساء فاطمه زهرا را طلبيده بعد از تقديم لوازم عطوفت و اظهار مراسم ملاطفت و ترتيب رواتب تفقد و تمهيد قواعد تعهد بطريقهء اختفا و مساره بوى گفت كه اى قرة العين كامرانى و ميوهء شجرهء زندگانى بدانكه در سنوات سابقه هر سال يكنوبت جبرئيل امين جهة درس قرآن مبين به زمين ميآمد و امسال دو نوبت بر من نازل گشته به آن امر پرداخت اين معنى دلالت بر آن دارد كه اجل موعود نزديك رسيده و زمان بودن من در جهان فانى بنهايت انجاميده از استماع اين خبر مشقت اثر خاطر عاطر زهرا اندوهناك شده و از فوارهء ديده قطرات عبرات بر صفحات وجناتش فرو دويد و از تصور الم مفارقت سيد عالم صلى الله عليه و آله و سلم بر خود لرزيده به زبان حال و قال بناليد بيت
هنوز سرو روانم ز چشم ناشده دور * * دل از تصور دورى چو بيد لرزانست
آنحضرت چون اضطراب جگرگوشهء خود را ملاحظه فرمود باز ابواب تلطف بر رويش گشوده سر مباركش نزديك سينهء بىكينهء خويش برده آهسته گفت اى فرزند بجان پيوند من خوشدل باش كه سيدة النساء روضهء رضوان تو خواهى بود و پيشتر از ساير اهلبيت طاهره تو با من ملاقات خواهى نمود بتول زهرا رضى الله عنها تسلى يافته خندان