تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
كه بسبب فقدان آب و علف قابليت نزول نداشت فرود آمد و اهل اسلام لوازم متابعت بتقديم رسانيدند و سبب نزول در آن منزل بود كه قبل از آن حضرت مقدس نبوى بحسب وحى سماوى مأمور شده بود كه جناب ولايت مآب مرتضوى را بخلافت خويش نصب فرمايد و آنحضرت اظهار اين صورت را جهت دريافت وقتى كه از اختلاف مأمون باشد در عقدهء تأخير انداخته بود و چون بموضع غديرخم رسيد و معلوم گرديد كه پس از تجاوز از آن مكان طوايف انسان از موكب همايون جدا شده به طرف منازل خود خواهند رفت و ارادهء ازلى مقتضى آن بود كه تمامى آن مردم از اين معنى باخبر باشند اين آيه نازل شد كه
( يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ
يعنى فى استخلاف على و النص عليه بالامامة
وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ )
و چون بنابر مدلول كريمهء مذكوره وجوب نصب امير المؤمنين بخلافت متحقق گشت حضرت رسالت در آن موضع منزل گزيد و فرمود تا سايهء بعضى از اشجار آن حوالى را صفا داده و پالانهاى شتران را جمع ساخته بر زبر يكديگر نهادند و بلال باشارت آنحضرت ندا كرد كه الصلاة جامعه و بروايتى آواز برآورد كه ( حى على خير العمل ) و خلايق مجتمع گشته رسول صلى اللّه عليه و سلم بر بالاى آن پالانها برآمد و على مرتضى نيز بفرمودهء آنحضرت بالا رفته بر يمين سيد المرسلين بايستاد و آن سرور بعد از اداء حمد و ثناء باريتعالى از انتقال خويش بعالم بقا مردم را آگاه گردانيد و فرمود كه من در ميان شما دو امر عظيم مىگذارم كه اگر دست در آن زنيد گمراه نشويد و يكى از آن‌دو بزرگتر است از ديگرى و آن‌دو چيز گرانمايه قرآنست و اهل بيت من و اين هردو از يكديگر جدا نشوند تا در لب حوض كوثر به من رسند پس فرمود كه ( يا ايها الناس الست اولى بكم من انفسكم ) آيا نيستم من اولى بشما از نفسهاى شما از اطراف و جوانب آواز برآمد كه بلى آنحضرت فرمود كه هركه من اولىام به او از نفس او على به دو اولى است از نفس او آنگاه دست شاه ولايت‌پناه را گرفته گفت ( من كنت مولاه فهذا على مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله و ادر الحق معه حيث كان ) پس امير المؤمنين على كرم اللّه وجهه بموجب فرمودهء حضرت رسالت صلى اللّه عليه و سلم در خيمه نشست تا طوايف خلايق بملازمتش رفته لوازم تهنيت بتقديم رسانيدند و از جملهء اصحاب امير المؤمنين عمر بن الخطاب رضى اللّه عنه جناب ولايت مآب را گفت بخ‌بخ يابن ابيطالب ( اصبحت مولائى و مولا كل مؤمن و مؤمنة ) يعنى خوشا حال تو اى پسر ابو طالب بامداد كردى در وقتى كه مولاى من و مولاى هر مؤمن و مؤمنه بودى بعد از آن امهات مؤمنين برحسب اشارت سيد المرسلين بخيمه امير المؤمنين رفته شرط تهنيت بجاى آوردند و بروايت علماء مذهب اماميه آيهء كريمه
( الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً )
در اين‌روز نازل گشت و حضرت رسول صلى اللّه عليه و سلم فرمود كه ( اللّه اكبر على اكمال الدين و اتمام النعمه و رضى الرب برسالاتى و الولاية لعلى ابن بيطالب ) القصه چون حضرت خير البريه عليه السّلام و التحية در غديرخم از قضيه