تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
مذكوره فراغت يافت كوچ فرموده بجانب مدينه شتافت و پس از وصول بدان بلدهء طيبه اين كلام درر انتظام بر زبان همايونش جارى شد كه ( لا إله الا اللّه وحده لا شريك له له الملك و له الحمد يحيى و يميت و هو على كل شىء قدير آئبون تائبون عابدون ساجدون لربنا حامدون صدق اللّه وعده و نصر عبده و هزم الاحزاب وحده )

ذكر عرض مرض بر ذات خجسته صفات سيد كاينات و بيان وقايع سال يازدهم از هجرت آنحضرت تا زمان وفات

ناظمان مناظم اخبار نبوى و عالمان معالم آثار مصطفوى برشحات سحاب قلم درربار بر صفحات رياض مؤلفات صحت دثار مبين و مبرهن گردانيده‌اند كه چون رسول واجب الاتباع صلى اللّه عليه و سلم از حجة الوداع مراجعت نموده خطهء يثرب را از شعاع انوار جبين آفتاب قرين روشن ساخت پهلوى همايون بر بستر بيمارى نهاده روزى چند صاحب فراش بود و خبر اين عارضه كه غير مرض موت آنحضرت است در اطراف ديار عرب منتشر گشته سه مرد و يك عورت را داعيه سرورى پيدا شد و بدعوى نبوت زبان گشادند از جمله مردان يكى مسيلمة بن ثمانة بن كثير بن حبيب بن الحارث الحنفى است و ديگرى طليحة بن خويلد اسدى و سيم اسود بن كعب عنسى و آن زن سجاج تميميه بود بنت حارث بن سويد و چون مهم آنجماعت در زمان خلافت امير المؤمنين ابو بكر رضى اللّه عنه بفيصل انجاميد در اوايل جزو چهارم از اين مجلد كيفيت مآل احوال ايشان مذكور خواهد گرديد انشاء اللّه تعالى متون كتب جمهور اهل سير مشحون است به اين خبر كه در ماه صفر سال يازدهم از هجرت خير البشر ابو بكر صديق و عمر فاروق و عثمان ذو النورين رضى اللّه عنهم بل اكثر ياران را بتهيهء اسباب سفر امر فرمود و اسامة بن زيد بن حارثه رضى اللّه عنه را برايشان امير كرده فرمان داد كه غزوهء روم را پيش نهاد همت ساخته تا نواحى انبى كه موضع شهادت جعفر طيار و زيد بن حارثه رضى اللّه عنهما بود بروند و شرايط كشيدن انتقام بتقديم رسانيده مراجعت نمايند و گوش هوش اسامه را بدرر نصايح و مواعظ گرانبار ساخته رخصت ارزانى داشت و اسامة رضى اللّه عنه موضع جرف را لشكرگاه كرد به نيت آنكه پس از اجتماع مردم روى به راه آورده و بعد از تعيين جيش اسامه به دو سه روز سيد المرسلين صلى اللّه عليه و سلم را مرضى عارض شد و در آن ايام بسمع همايونش رسيد كه امارت اسامه بر خاطر اجله اصحاب گران آمده ميگويند كه پيغمبر آخر الزمان غلامى را بر مهاجرين والى گردانيد و از اينجهت غضبناك شده باوجود ظهور تب و وفور صداع به مسجد تشريف برد و بر منبر برآمده بعد از حمد و ثناى بارى تعالى فرمود كه ايها الناس اين چه سخن است كه در باب امارت اسامه از شما به من رسيده اگر شما امروز طعن در امارت اسامه ميكنيد پيش از اين در امارت پدر وى طعن كرده‌ايد به خدا سوگند كه زيد قابل امارت بود و پسرش