پنج شمع * * كه در سايه پرورده بودند جمع *
چو پروانه ميگشت روح الامين * * كه اى پادشاهان دنيا و دين *
در اين سايه گر جاى باشد مرا * * كنم سرفرازى بهردو سرا
القصه چون نصارى سخن ابو الحارث را بشرح مذكور شنيدند گفتند يا ابا القاسم ما با تو مباهله نميكنيم و ليكن مصالحه ميكنيم و آنحضرت به صلح راضى شده مهم بر اينموجب قرار يافت كه نجرانيان هر سال دو هزار حله تسليم نمايند كه قيمت هر حله چهل درم باشد هزار در ماه صفر و هزار در ماه رجب و همچنان متشبث بملت خود باشند و كسى متعرض ايشان نشود و در آن باب صلحنامه در قلم آمد و آن صلحنامه تا زمان خلافت عمر بن الخطاب رضى الله عنه در ميان نجرانيان بود آنگاه تغيير بقواعد آن راه يافت به ثبوت پيوسته كه بعد از تأكيد قواعد مصالحه نصارى بجانب نجران بازگشته ابو عبيدة بن الجراح را رضى الله عنه جهت آوردن آنچه قبول نموده بودند همراه بردند و بروايتى كه در روضة الاحباب مسطور است سيد و عاقب نوبت ديگر بملازمت خير البشر رسيده ايمان آوردند و همدرين سال ابراهيم فرزند رسول صلى الله عليه و سلم وفات يافته برياض رضوان شتافت و پيغمبر آخر الزمان از آن مصيبت محزون گشته قطرات اشك بر جبين همايونش روان شد و ابراهيم را در بقيع دفن كرده فرمود كه چون مدت رضاع فرزند من در دنيا تمام نگشته بود ايزد تعالى دو دايه در بهشت براى تكميل ارضاعش تعيين فرمود و در همان روز كسوف بوقوع پيوست و رسول صلى الله عليه و سلم باقامت نماز كسوف قيام نموده خطبه بليغه خواند و مردم را گفت كه آفتاب و ماه دو آيتاند از آيات قدرت الهى به جهت مردن و زيستن هيچ آفريده گرفته نشوند و هرگاه چنين واقعهاى روى نمايد بايد كه نماز گذاريد و صدقه داده دعا كنيد و در همين سال حضرت مقدس نبوى جناب ولايت مآب را فرمود كه بجانب يمن رود و بيمن كلام هدايت انجام و ضرب حسام بهرام انتقام ساكنان آن مقام را از باديهء ضلال بشارع اسلام آورد و در مقصد اقصى مذكور است كه در وقت توجه على مرتضى به طرف يمن حضرت مصطفى لوائى عقد كرده بدان جناب داد و بدست مبارك خود عمامه سه پيچ بر سر حيدر بسته دو علامة گذاشت يكى از جانب پيش قريب بذراعى و ديگرى به طرف قفا نزديك بشبرى و گوش هوش آن شير بيشه و غارا بغرر نصايح گرانبار گردانيده اجازت فرمود و امير المؤمنين على با سيصد كس از اهل اسلام بصوب مقصد توجه نموده چون پاى در اراضى يمن نهاد جمعى كثير از مشركان بقدم مقاتله پيشآمدند و جناب ولايت مآب نخست ايشان را بقبول ملت بيضا دعوت فرموده آنجماعت آن سخنانرا بسمع رضا اصغا ننمودند لاجرم ابن عم سيد عالم صلى الله عليه و سلم صف قتال آراسته از جانبين طلبكاران نام و ننگ بميدان جنگ شتافتند و از كفار قرب بيست كس كشته گشته بقية السيف روى بانهزام آوردند آنگاه شاه ولايت پناه كرت ديگر پيش رفته آنجماعت را باسلام دلالت نمود و ايشان زبان بكلمهء توحيد گويا گردانيده از اموال خويش آنچه حق الله بود جدا ساختند در روضة الاحباب بروايت براء بن عاذب مسطور است كه چون در يمن اعداء دين على مرتضى را استقبال كرده قدم