تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
ملاقات نمود و بنابر مخالفتى كه كرده بود او را سخنان درشت گفت آنگاه متوجه عمرو بن معدى كرب گشت نقلست كه چون قوم عمرو از توجه على مرتضى خبر يافتند او را گفتند يا ابا ثور اين جوان قرشى را كه متوجه اينجانب شده كه از تو باج بستاند چگونه مىبينى عمرو جواب داد كه هرگاه او مرا ببيند كيفيت حال معلوم گردد و بعد از تلاقى فريقين عمرو قدم در ميدان نهاده مبارز طلبيد حيدر كرار در برابر او رفته بانگ بر وى زد و قدم ثبات عمرو به مجرد استماع آن آواز از جاى رفته هزيمت غنيمت شمرد و سپاه اسلام تيغ در اهل كفر و ظلام نهاده برادر و برادرزاده عمرو را كشتند و منكوحهء او را با چند زن ديگر اسير گرفتند آنگاه شاه ولايت‌پناه خالد بن سعيد را جهت اخذ صدقات همانجا گذاشته فرمان داد كه هركس از گريختگان مراجعت نموده ايمان آرد او را امان دهد و بعد از معاودت على عمرو بن معديكرب نزد خالد رفته مسلمان شد و عيال و اطفال او از قيد رقيت نجات يافتند روايتست كه در آن سفر پس از وقوع فتح و ظفر امير المؤمنين حيدر جاريه‌اى از جوارى خمس را جهت خاصهء خويش اختيار كرد و خالد بن الوليد بر كيفيت واقعه مطلع شده در اين باب مكتوبى به حضرت رسالت مآب نوشته بمصحوب بريدة بن الحصيب ارسال داشت و بريده بيشتر از لشكر بمدينه شتافته نوشته خالد را رضى اللّه عنه به حضرت مصطفى صلى اللّه عليه و آله و سلم تسليم نمود و چون آنحضرت بر مضمون آن كتاب مطلع شد متغير شده رنگ رخسار فايض الانوارش از غضب برافروخت بريده گفت يا رسول اللّه اگر مردم بر ارتكاب امثال اين امور اجازت يابند فيهء مسلمانان ضايع شوند حضرت مقدس نبوى صلى الله عليه و سلم گفت و يحك يا بريده احداث نفاق كردى نسبت بعلى بدرستيكه على بن ابيطالب را حلالست از غنيمت آنچه مرا حلال است و على بن ابيطالب بهترين مردمان است ترا و قوم ترا و بهترين كسانيست كه پس از من باشند كافه امت را يا بريده بپرهيز از آنكه دشمن دارى على را كه خداى تعالى ترا دشمن دارد بريده گويد در آن زمان آرزو بردم كه زمين شكافته شود تا من فرو روم و گفتم ( اعوذ بالله من سخط الله و سخط رسول الله ) يا رسول الله از براى من آمرزش خواه كه من بعد از آن هرگز در مقام عداوت على نباشم و در شان وى نگويم مگر خير و حضرت رسول جهت من استغفار نمود و پس از آن شاه مردان نزد من محبوبترين خلايق بود

گفتار در بيان وقايع سال دهم از هجرت رسول واجب الاتباع و ذكر آمدن نصارى نجران بمدينه و وقوع حجة الوداع

در اين سال نيز از اطراف و جوانب وفود اعراب بملازمت حضرت رسالت مآب ميشتافتند و بشرف اسلام مشرف گشته مقضى المرام عنان مراجعت بمساكن خود معطوف ميساختند و از جمله آنجماعت يكى جرير بن عبد الله البجلى بود كه با صد و پنجاه كس از مردم قبيلهء بجليه بسعادت پاى بوس حضرت مقدس نبوى سرافراز گشت و بتخريب بتخانه ذى الخلصه