تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
طيبه مىآمدند و بشرف ملازمت حضرت رسول صلى اللّه عليه و سلم مشرف گشته تحف و هدايا بعرض ميرسانيدند و احكام اسلام آموخته بمساكن خويش بازميگشتند و كثرت آمد و شد امثال اين مردم به جائى رسيد كه آن سال را سنة الوفود نام نهادند در كشف الغمه مسطور است كه بعد از غزوهء تبوك اعرابى بمدينه آمده بسمع شريف حضرت مقدس نبوى صلى اللّه عليه و سلم رسانيد كه قومى از عرب در وادى الرمل مجتمع گشته داعيه دارند كه شبيخون بر سر اهل يثرب آورند بنابرآن نبى آخر الزمان لوائى بابو بكر صديق رضى اللّه عنه عنايت كرده آن جناب را سردار جمعى از اصحاب صفه و غير ايشان گردانيده بدفع شر آنجماعت نامزد فرمود و حال آنكه ايشان در وادى كثيرة الحجارة و الاشجار كه انحدار در آن دشوار بود منزل داشتند و امير المؤمنين ابو بكر چون بدانجا رسيد بيكبار كفار از اطراف و جوانب حمله آورده سپاه اسلام انهزام يافتند آنگاه حضرت رسالت مآب رايتى ديگر بسته بعمر بن الخطاب ارزانى داشت و آن جناب را با طايفهء از مسلمانان جهت تدارك آن مهم ارسال فرمود و امير المؤمنين عمر نيز بطريق ابو بكر بازآمده عمرو عاص متكفل سرانجام آن امر گشت و او نيز از ميدان ستيز گريخته منفعل بمدينه رسيد بعد از آن حضرت مقدس نبوى جناب مرتضوى را لوائى عقد فرموده آن جناب را سردار طايفهء از سپاه ظفرپناه گردانيد و فرمان داد كه شيخين و عمرو عاص رضى اللّه عنهم نيز به آن لشكر در آن سفر مرافقت نمايند و از استصواب شاه كرامت انتساب تجاوز جايز ندارند و آنحضرت تا مسجد احزاب امير المؤمنين على را مشايعت فرموده در شأن آن جناب بيت
دعاهائى كه بر لب نارسيده * * نويد فاستجبناها شنيده
بر زبان وحى بيان گذرانيده بجانب وادى الرمل گسيل نمود و على مرتضى رضوان اللّه عليه متوجه مقصد گشته شب سير ميفرمود و روز از راه بيك‌طرف رفته ميل استراحت ميكرد و چون بنزديك مساكن مشركان رسيد از طريقى كه منتهى بفم وادى ميشد بآهستگى در حركت آمد بنفس نفيس پيش‌پيش لشكر ميرفت و عمرو عاص از حركات و سكنات شاه عالى مقام استشمام شمايم فتح و فيروزى نموده خواست كه آن مهم را به زبان آورد بنابرآن بشيخين رضى اللّه عنهما گفت كه در اين راه از وحوش و ذياب اين وادى خطرهاست مصلحت آنست كه از جانب اعلى وادى بر سر اعداء دين شبيخون بريم شيخين اين سخن را با على مرتضى درميان نهادند اما بسمع قبول راه نيافت و آن جناب خاطر نشان ايشان فرمود كه از سلوك طريق فم وادى بكام دل از اعادى انتقام ميتوان كشيد و از راهى كه عمرو عاص را روى نموده دست در گردن مقصود حمايل نميتوان كرد لاجرم صديق اكبر و فاروق اعظم ديگر گوش بسخن عمرو عاص نكردند و او مضطرب شده زبان بتخويف مسلمانان بگشود و از متابعت شاه ولايت ايشان را نهى نمود ليكن كسى بسخن او ملتفت نشد و على مرتضى بمقتضاء رأى صواب نماى خود طى مسافت ميفرمود صبحى كه بحقيقت مقارن شام خذلان مشركان بود ناگاه بسر ايشان رسيده صمصام انتقام در ارباب كفر و ظلام نهاد و آن جماعت تاب ديدار انوار ذو الفقار
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 401 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )