حيدر كرار نياورده مانند خفاش از پرتو آفتاب فرار نمودند و خورشيد نصرت و ظفر از افق عنايت ملك دادگر طالع گشته سورهء و العاديات در آن باب نازل شد و حضرت رسالت مآب اصحاب را بفتح بشارت داد و چون على مهام اعداء دين را بر طبق دلخواه ساخته اعلام مراجعت برافراخت و بحوالى مدينه نزديك رسيد سرور پيغمبران ياران را باستقبال شاه مردان مأمور گردانيد و خود پيشپيش ايشان روان شد و در آنوقت كه چشم حيدر كرار بر سيد ابرار صلى اللّه عليه و آله الاطهار افتاد از اسب پياده گشت آنحضرت فرمود كه يا على سوار شو كه خدا و رسول از تو راضىاند و على مرتضى از غايت مسرت گريان شده رسول صلى اللّه عليه و سلم فرمود كه يا على ( لو لا اننى اتق ان يقول فيك طوايف من امتى ما قالت النصارى فى المسيح عيسى بن مريم عليه السّلام نقلت فيك اليوم مقالا لم تمر بملاء من الناس الا اخذوا التراب من تحت قدميك ) نظم
چنين گفت آن روز خير الانام * * كه انديشه دارم ز بعضى مهام *
و گرنه حديثى ز قدر على * * همى گفتم از غايت يكدلى
كه بر هركه كردى ز امت گذر * * نهادى بجاى قدمهاش سر *
ز خاك قدمهاش برداشتى * از آن آبروى دگر داشتى
و آخر شوال يا اوايل ذيقعده همين سال عبد اللّه بن ابى سلول منافق كه پيوسته مرتكب امور نالايق ميشد وفات يافت و صاحب كلمه ( بعثت لا تمم مكارم الاخلاق ) قصد كرد كه بر آن سرخيل اهل نفاق نماز گذارد و هرچند فاروق اعظم رضى اللّه عنه حضرت خاتم صلى اللّه عليه و سلم از آن امر منع كرد به جائى نرسيد و آن سيد سرافراز بر عبد اللّه نماز گذارد اما هنوز از موضع صلوة دور نشده بود كه آيه
( وَ لا تُصَلِّ عَلى أَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً
الاية ) فرود آمد و همدرين سال نجاشى پادشاه حبشه داعى حق را لبيك اجابت گفته برياض رضوان خراميد و سيد عالم صلى الله عليه و سلم در مدينه بر وى نماز غائبانه گذارده طلب مغفرت فرمود بثبوت پيوسته كه در اواخر ذيقعده سنهء مذكوره حضرت خير البريه عليه السّلام و التحية را داعيه شد كه به مكه شتافته باقامت مناسك حج اسلام قيام نمايد اما چون بمسامع عليه رسيد كه مشركان برسم جاهليت برهنه و عريان طواف بيت الله ميكنند از غايت كراهيت اختلاط با ايشان در آن صورت عزيمت حج را در عقدهء تأخير انداخت اما ابو بكر صديق رضى الله عنه را سردار سيصد نفر از مهاجر و انصار گردانيده فرمان داد كه به مكه رود و خلايق را مناسك حج تعليم كرده از اوايل سورهء براءت تا چهل آيه بر مردم خواند و بعد از توجه ابو بكر جبرئيل امين بر سيد المرسلين نازل گشته گفت فرمان رب العالمين چنانست كه اداء رسالت نكند الا تو يا شخصى كه از تو باشد لاجرم حضرت خاتم صلى الله عليه و سلم امير المؤمنين را طلبيده و بر حكم الهى مطلع گردانيده فرمود كه از عقب صديق بشتاب و اوايل سورهء براءت را از وى بستان و در موقف حج بر مردم خوان و اين چهار حديث را نيز بسمع خلايق رسان اول آنكه در بهشت در نيايد مگر نفس مؤمن دوم آنكه من بعد هيچ برهنهء طواف خانه كعبه نكند سيوم آنكه هيچ مشرك حج نگذارد چهارم آنكه از اهل كفران هركس عهدى موقت با خدا و رسول خدا داشته باشد تا انقضاء