آنوقت بر عهد خود ثابت بود و اگر عهد او موقت نبود تا چهار ماه در امان باشد و پس از گذشتن اين مدت اگر مسلمان نشود خون و مال او هدر بود و على مرتضى بر ناقه غضباء خاتم الانبيا سوار گشته و بجانب حريم حرم شتافته در منزل عرج بابو بكر صديق رسيد و چون ابو بكر آن جناب را ديد پرسيد كه يا على امير آمدهاى يا مأمور جواب داد كه فرمان چنانست كه آيات اوايل سورهء برائت را به من تسليم نمائى كه آن را بر مردم خوانم و كلمات اربعه مذكوره را بمسامع خلايق رسانم امير المؤمنين ابو بكر شرط اطاعت بجاى آورده در موافقت امير المؤمنين عليه السّلام حيدر به مكه شتافت و در هر موقفى از مواقف حج كه جناب ولايت مآب آن آيات بينات را قرائت فرموده كلمات اربعهء مذكوره را بسمع خلايق ميرسانيد صديق اكبر نيز خطبه خوانده مناسك حج را مبين ميگردانيد و بعد از فراغ از آن قضايا امير المؤمنين على با ابو بكر صديق به خدمت حضرت خير الانام صلى اللّه عليه و آله الى يوم القيام مراجعت فرمودند در اعلام الورى مسطور است كه چون امير المؤمنين ابى بكر بملازمت حضرت رسول عليه الصلاة و السلام رسيد از آنحضرت پرسيد كه يا رسول اللّه از من چه صادر شد كه از قرائت سورهء برائت ممنوع گشتم رسول صلى اللّه عليه و سلم فرمود كه هيچ منقصتى به حال تو راه نيافته ( و لكن الامين هبط الى عن اللّه عز و جل بانه لا يؤدى عنك الا انت او رجل منك و على منى و هو اخى و وصىّ و وارثى و خليفتى فى اهل بيتى و امتى بعدى يقضى دينى و ينجز و عدى و لا يؤدى عنى الا على ) در كشف الغمه مسطور است كه بعد از غزوه تبوك عمرو بن معدى كرب الزبيدى بملازمت حضرت رسالت صلى اللّه عليه و سلم مبادرت نموده زبان به كلمه توحيد گويا گردانيد و مقارن آن حال ابى بن عثعث الخثعمى را كه قاتل پدرش بود در مدينه ديده كشانكشان بآستان نبوت آشيان آورد تا رخصت قصاص حاصل نمايد رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود كه ( هدر اسلاه ما كان فى الجاهليه ) و عمر بن معدى كرب از اينجهت مرتد گشته روى بديار خود نهاد و در اثناء راه طايفهء از بنى الحارث بن كعب را غارتيده بقبيلة خويش ملحق گرديد و چون اين خبر بسمع همايون خير البشر رسيد امير المؤمنين على را بر طايفهء از مهاجرين امير گردانيده بجانب عمرو و قوم او فرستاد و خالد بن الوليد را با فوجى از سپاه به قصد اعراب جعفى ارسال داشت و مقرر ساخت كه بعد از تلاقى عسكرين امام ثقلين بر هردو لشگر سرور باشد و امير المؤمنين على صلوات اللّه و سلامه عليه خالد بن السعيد بن العاص را مقدمه خيل خود گردانيده خالد بن وليد آن منصب را بابو موسى اشعرى ارزانى داشت و چون چند منزل مطوى گشت اعرابى كه خالد متوجه ايشان بود متفرق به دو فرقه شدند فرقهاى بيمن رفتند و جماعتى به بنى زبيد پيوستند و على مرتضى از اينحال وقوف يافته رسولى نزد خالد فرستاد و پيغامى داد كه هرجا رسيده باشى تا وقت وصول من توقف نماى و خالد التفات به اين سخن نكرده على مرتضى رضى اللّه عنه خالد بن سعيد را فرمان داد كه از عقب خالد بن وليد بشتاب و هرجا كه به او رسد نگاه دارد و خالد بن سعيد حسب فرموده بتقديم رسانيده چون امير المومنين على با خالد بن الوليد رضى اللّه عنه
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 403
مساهمون: غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
ص٤٠٣