مرا اعلام كردند كه ناقهء قصوى در فلان تپه است و زمامش بر درختى پيچيده برويد و ناقه را بياوريد جمعى بدانجا رفته چنانچه آن حضرت فرموده بود شتر را يافتند ديگر آنكه روزى خير البشر صلى الله عليه و سلم فرمود كه فردا چاشتگاه به چشمه تبوك خواهيم رسيد بايد كه هركس پيشتر برسد تا زمان رسيدن من دست به آب نرساند معاذ بن جبل رضى الله عنه روايت كند كه چون رسول صلى الله عليه و سلم روز ديگر بدان چشمه رسيد ديديم كه دو مرد آنجا ايستادهاند و اندك آبى در تك چشمه ميدرخشيد و آنحضرت از آن دو شخص پرسيد كه دست به اين آب رسانيدهايد گفتند آرى آنگاه حضرت رسالتپناه فرمود كه اندكاندك آب از آن چشمه برداشتند و جمع ساختند تا آن مقدار آب حاصل شد كه دست و روى مبارك خود را با آن آب شست و آن غساله را در چشمه ريخته آب از آن در فوران آمد بمثابهاى كه تمام سپاه را كفايت كرد در روضة الاحباب مسطور است كه چون حضرت رسالت مآب به منزل تبوك رسيد و چند روز بسعادت و اقبال بگذرانيد بوضوح پيوست كه خبر توجه قيصر بجانب مدينه اصلى نداشت لاجرم با اصحاب شرط مشورت بجاى آورده عزم مراجعت جزم فرمود و خالد بن الوليد را با چهارصد و بيست سوار بر سر حاكم دومة الجندل اكيدر بن عبد الملك نصرانى فرستاده بجانب مدينه بازگشت نقلست كه خالد شبى بنواحى قلعه دومة الجندل رسيده بموجبى كه رسول صلى الله عليه و سلم در وقت اجازت بوى گفته بود اكيدر را با برادرش حسان و معدودى از ملازمان در بيرون قلعه يافت كه به شكار گاو كوهى اشتغال مينمودند آنجماعت را شكارىوار درميان گرفته حسان بقتل آمد و اكيدر گرفتار شده باقى ايشان بحصار گريختند و برادر ديگر اكيدر كه مصاد نام داشت بضبط قلعه پرداخته خالد باكيدر گفت كه ترا بجان امان داده نزد رسول صلى اللّه عليه و سلم مىبرم به شرط آنكه اشارت نمائى تا در قلعه را بگشايند و دو هزار شتر و هشتصد اسب و بروايتى هشت صد برده و چهارصد زره و چهارصد نيزه تسليم نمايند و ايالت دومة الجندل بدستور سابق بر تو مقرر باشد اكيدر اين مصالحه را قبول نموده ببرادر پيغام فرستاد تا در قلعه را بگشاد و اشياء مذكوره را سرانجام كرده هردو برادر در مصاحبت خالد روان شدند و سعادت ملازمت حضرت رسالت را دريافته و ملتزم جزيه گشته بدومة الجندل شتافتند و روايت مقصد اقصى در اين باب آنست كه خالد اكيدر و مصاد را در مدينه بشرف خدمت آنحضرت رسانيد و آندو برادر را توفيق رفيق گشته زبان بكلمهء توحيد گويا گردانيدند و كتابتى در باب حكومت دومة الجندل از موقف نبوت ستانده بديار خود بازگشتند به ثبوت پيوسته كه چون رسول صلى اللّه عليه و سلم از غزوهء تبوك مراجعت نموده بمدينه رسيد بتخريب مسجد ضرار كه منافقان مدينه باشارت ابو عامر راهب خزرجى نصرانى جهت اضرار اهل اسلام بنا كرده بودند فرمان داد و معد بن عدى با برادرش عامر حسب فرموده بتقديم رسانيده اساس آن نفاقآباد را منهدم و محترق گردانيدند و همدرين سال از اطراف ديار عرب فوجفوج اشراف و اعيان قبايل بمدينه
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 400
مساهمون: غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
ص٤٠٠