تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩
العوام رضى اللّه عنه تفويض كرد و لواء اوس را با سيد بن حضير داده رايت خزرج را بابو دجانه انصارى سپرد و خالد بن الوليد را مقدمة الجيش ساخته در ميمنه طلحة بن عبيد اللّه را باز داشت و عبد الرحمن بن عوف را بر ميسره گماشت و در آن لشكر ده هزار اسب و دوازده هزار شتر موجود بود روايتست كه در وقت عزيمت غزوهء تبوك بر ضمير انور مقدس نبوى ظاهر گشت كه در آن سفر با اعداء دين مقاتله وقوع نخواهد يافت بنابرآن شاه مردان را در مدينه بر سر اهل و عيال گذاشته بخلافت خويشتن تعيين نمود و امهات مؤمنين را گفت از سخن و صواب ديد امام المسلمين اصلا تجاوز جايز نداريد و بعد از رفتن پيغمبر ذو المنن اهل نفاق بر حال آنسرور مؤتمن حسد برده بر زبان آوردند كه خير الانام على را جهت اجلال و اكرام در مدينه نگذاشته بلكه چون بر ضمير انور نبوى گران آمد كه او را در اين سفر همراه برد خلافت خود بوى داد بيت
چو آن سرور شنيد اين داستان را * * فضيحت خواست آن ناراستان را
القصه حضرت امير سلاح پوشيده از عقب حضرت مصطفى صلى الله عليه و سلم روان شده در جرف شرف ملاقات حاصل نموده سخنان منافقان را بعرض رسانيد آنحضرت فرمود كه اى برادر من بمدينه مراجعت نماى كه تو خليفهء منى در اهل من و سراى هجرت من و قبيلهء من ( اما ترضى ان تكون منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى ) مثنوى
على را چنين گفت خير الانام * * كه اى كرده در كار دين اهتمام ترا از من آن منزلت شد پديد * * كه نسبت بهارون موسى رسيد * مگر آنكه نبود پس از من نبى * * نبوت ز مردم شود اجنبى
در كشف الغمه مسطور است كه حضرت شفيع الامة در اين حديث نبوت را به جهت آن استثنا كرد كه نزد برايا بتحقيق انجامد كه غير از مرتبه پيغمبرى هر مرتبه كه هارون را از موسى عليهما السلام ميسر بود شاه مردان را نيز نزد آنحضرت آن منزله مقرر است و مقدر ( و هذه فضيلة ما شاركه فيها احد من البشر ) لاجرم امير المؤمنين حيدر كرم الله وجهه زبان الهام بيان بشكر مهيمن منان جارى ساخت و بجانب مدينه طيبه بازگشته پرتو اهتمام بر محافظت احوال اهالى آن بلده انداخت و حضرت رسول صلى الله عليه و سلم عازم مقصد گشته بواسطهء قلت زاد و كثرت حرارت هوا سپاه مظفر لوا در غايت محنت و نهايت مشقت طى منازل و مراحل ميفرمودند و آب نيز در آن سفر كم‌ياب بود بنابرآن آن لشكر بجيش العسرة موسوم شد و در آن سفر جمعى از منافقان بطمع اخذ غنيمت همراه گشته پيوسته مسلمانان را از كفار تخويف مينمودند و اين معنى در پريشانى خواطر مردم مىافزود و در آن غزوه در وقت رفتن و بازگشتن از حضرت سيد كاينات و خلاصه موجودات عليه افضل الصلاة و اكمل التحيات خوارق عادات و معجزات باهرات بظهور مىانجاميد از جمله آنكه ناقه آنحضرت غايب شد چنانچه هرچند در طلب آن شتر سعى نمودند و اطراف آن وادى را پيمودند نيافتند در آن اثنا منافقى زيد نام بر زبان آورد كه محمد از آسمان خبر ميدهد و نميداند كه شتر او كجاست و اين سخن بسمع اشرف نبوى رسيده فرمود كه من نميدانم مگر چيزى را كه خداى تعالى مرا بر آن مطلع گرداند حالا
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 399 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )