تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
در را بگرفت و گفت ( لا إله الا الله وحده لا شريك له صدق وعده و نصر عبده و حزم الاحزاب وحده ) و روى باكابر قريش كه صف زده انتظار ميكشيدند كه دربارهء ايشان چه حكم واقع شود آورده فرمود چه ميگوئيد و چه گمان ميبريد از من نسبت بخويش عظماء مكه جوابدادند كه خير ميگوئيم و نيكوئى گمان ميبريم برادر كريم و پسر برادر كريمى كه بر ما قدرت يافتهء آنحضرت گفت كه من با شما همان ميگويم كه يوسف عليه السّلام با برادران جفا كار خود گفت كه ( لا تثريب عليكم اليوم يغفر الله لكم و هو ارحم الراحمين ) و همچنين فرمود كه ( اذهبوا فانتم الطلقا ) يعنى برويد كه شما آزادگانيد به صحت پيوسته كه قبل از آنكه سيد بطحا و يثرب به مكه درآيد حكم فرمود كه يازده مرد و شش زن را بنابر كثرت جرايم و آثام ايشان را هركجا يابند بكشند و اسامى آن يازده مرد اينست كه مسطور ميگردد ( عبد العزى بن خطل ) ( عبد الله بن سعد بن ابى سرح ) ( حويرث بن نفيذ ) ( مقيس بن صبابه ) ( هبار بن الاسود ) ( صفوان بن امية ) ( كعب بن زهير ) ( عبد الله بن الزيعرى ) ( حارث بن الطلاطله ) ( وحشى قاتل حمزه رضى الله عنه ) ( عكرمة بن ابى جهل ) ازين جمله عبد العزى و حويرث و مقيس و حارث در روز فتح بضرب تيغ حاميان حوزه ايمان كشته شدند و هبار و صفوان و كعب و عبد اللّه بن الزبعرى و وحشى و عكرمه در آن روز گريخته بالاخره حب اسلام در دل ايشان افتاده بعضى شفعا انگيخته و برخى لطف رسول صلى اللّه عليه و سلم را شفيع ساخته نزد آنحضرت آمدند و در سلك اهل اسلام منتظم گشتند و عثمان رضى اللّه عنه روزى چند عبد اللّه بن ابى سرح را كه برادر رضاعى او بود در خانه خود پنهان ساخت آنگاه دست ويرا گرفته بمجلس همايون حضرت مصطفى عليه من الصلواة انماها درآورد و بمبالغهء تمام خونش را درخواست نمود و آن جناب از جواب اعراض فرموده ذو النورين در مبالغه افزوده آخر الامر نزديك رسول صلى اللّه عليه و سلم رفت و سر مباركش را ببوسيد و تضرع بسيار نموده گفت يا رسول اللّه عبد الله را امان دادى آنسرور فرمود كه آرى و چون عثمان و عبد اللّه از مجلس همايون بيرون رفتند حضرت رسالت مآب اضحاب را مخاطب ساخته گفت چه‌چيز مانع شد يكى از شما را كه برخيزد و اين سگ را بكشد عباد بن بشر گفت يا رسول اللّه بدانخدائى كه ترا براستى بعثت فرموده كه منتظر اشارت گوشهء چشم تو بودم آنحضرت فرمود كه سزاوار نيست هيچ پيغمبرى را كه خائنة اعين باشد و از جمله آن شش زن كه خون ايشان بفرمان حضرت خير البشر هدر شده بود يكى هند بود مادر معويه و او نقابى بر رو فروگذاشته و در ميان جمعى از نسوان پيش آنحضرت آمده مسلمان شد و امان يافت ديگر سه كنيزك ابن خطل بودند قريبة و فرتنى و ارنب قريبه و ارنب كشته گشته فرتنى بگريخت و بالاخره مسلمان شد و ديگرى ساره بود كه در سلك جوار بنى المطلب انتظام داشت و او بقول صاحب كامل التواريخ در روز فتح بر دست على كرم اللّه وجهه بقتل رسيد ششم ام سعد بود كه هم در آن روز بدوزخ شتافت در روضة الاحباب مسطور است كه گويند كه فتح مكه در سيزدهم ماه مبارك رمضان واقع شده و جمعى برآنند كه در بيستم ماه مذكور