چند روز با خالد در مقام قهر و غضب بود و بعد از استرضاء بنى خزيمه بشفاعت بعضى از صحابه نوبت ديگر به او التفات فرمود راويان اخبار خير البشر در كتب معتبره سير مرقوم خامهء صحت اثر گردانيدهاند كه چون واقعه فتح مكه در اطراف ديار عرب انتشار يافت اكثر قبايل سر بر خط متابعت حضرت رسالت عليه السّلام و التحية نهادند مگر بنى هوازن و ثقيف كه بر مخالفت آنحضرت اتفاق نموده مالك بن عوف النضرى را بايالت موسوم گردانيدند و مالك بن عوف بقول صاحب مقصد اقصى با سه هزار مرد و بروايتى كه در روضة الاحباب مذكور گشته چهار هزار كس فراهم آورده با عيال و اطفال و جهات اموال متوجه وادى حنين شد و دريد بن صمه جشمى را كه چشمش از حليهء بينائى عاطل بود و صد و بيست سال يا صد و شصت سال از عمرش گذشته و باصابت رأى و تدبير اتصاف داشت همراه خود گردانيد و چون باوطاس رسيدند دريد بن صمه آواز گريهء اطفال و افغان زنان شنيده پرسيد كه اين چه اصواتست جواب دادند كه لشگريان بموجب فرمان مالك بن عوف اهل و عيال و امتعه و اموال خود را مصحوب گردانيدهاند تا در جنگ سستى نكنند و دريد اين رأى را خطا شمرده با مالك ملاقات كرد و گفت آوردن مال و عيال مناسب به حال ابطال رجال نيست زيرا كه اگر زمانه مقتضى گريز باشد مردم منهزم را هيچچيز باعث بر ستيز نشود لايق آنكه نسوان و كودكان و اغنام و جمال را بازگردانى تا اگر شكستى روى نمايد عيال و اطفال بدست مخالفان اسير نگردند و اموال در تصرف مردم بيايد مالك التفات بدين سخن نكرده روى به راه نهاد و دريد جشمى در خشم شده از مرافقت بازايستاد القصه چون خبر اتفاق هوازن و ثقيف بسمع شريف حضرت مصطفوى رسيد عتاب بن اسيد را در مكه بخلافت تعيين نموده با ده هزار سپاه خاصه و دو هزار از طلقاء مكه و بروايتى شانزده هزار مرد تيغگذار در عشر اول از شوال بجانب كفار نهضت فرمود در آن لشگر در ميان مهاجران سه علم بود و عمر بن الخطاب و على مرتضى و سعد بن ابى وقاص رضى اللّه عنهم محافظت آن اعلام ظفر اعلام مىنمودند و انصار دو علم داشتند و صاحب رايت ايشان سعد بن عباده و حباب بن منذر بودند و بقولى در آن سفر هر بطن و قبيله رايتى عليحده برافراشتند نقلست كه چون آن جنود ظفر درود از مكه بيرون رفته نظر خجسته اثر صديق اكبر بر آن كثرت و شوكت افتاد بر زبان مباركش گذشت كه ما امروز بسبب قلت سپاه مغلوب نخواهيم شد و بواسطه صدور اين سخن در حنين اول لشكر نبى ثقلين شكست يافتند و آيت
( لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِي مَواطِنَ كَثِيرَةٍ وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ
الى آية ) در آن باب نازل گشت القصه چون سپاه اسلام بوادى مذكور رسيدند بجهة تنگى گذرگاه مفترق به چند فرقه شده فوج فوج از طرق متعدده سحرى هر فرقهء از گذرى بدانجا درمىآمدند كه بيك ناگاه مخالفان كه تير غدر بكمان مكر پيوسته در كمينگاه نشسته بودند بر ايشان حمله كرده تيرباران كردند و رعبى تمام به حال جنود اسلام راه يافته طريق انهزام پيش گرفتند و اول طايفهء كه منهزم شدند بنى سليم بودند خيل خالد بن الوليد رضى اللّه عنه و گريز آن لشكر در