آن فتح دست داد و سيد عالم صلى اللّه عليه و سلم بقيهء آنماه و شش روز از شوال در مكه توقف فرمود و در آن ايام قضاياء روينمود يكى آنكه فاطمه بنت اسود بن عبد الاسد مخزومى كه برادرزاده ام سلمه بود چيزى بدزديد و اين معنى بثبوت پيوسته رسول صلى اللّه عليه و سلم حكم بقطع يد او فرمود و اسامة بن زيد زبان بشفاعت گشاده آنحضرت در غضب رفت و خطبه خواند بعد از اداى حمد و ثناى بارى تعالى فرمود كه ايها الناس بدانيد و آگاه باشيد كه امم ما تقدم بدان جهة هلاك شدند كه چون شريفى در ميان ايشان دزدى كردى دست از وى بازداشته اقامت حد ننمودندى و هرگاه ضعيفى به اين امر مبتلا گشتى اجراء حد بر وى نمودندى پس اشارت كرد كه دست مخزوميه را بريدند ديگر آنكه سيد ابرار صلى اللّه عليه و آله الاطهار خالد بن وليد را رضى اللّه عنه با سى سوار بموضع نخله فرستاد تا بتخانهء عزى را خراب كرد و همچنين عمر و عاص روى بتخريب بتخانهء سواع آورد و بميان قبيلهء هذيل رفته آن بت را بهشكست و هم در آن ايام بموجب فرمودهء سيد كاينات سعد بن زيد اشهل با بيست سوار بموضع مشلل رفته بتخانهء مناة را كه در زمان جاهليت معبود اوس و خزرج و غسان بود ويران نمود و در آن موضع زنى سياه برهنه ژوليده موى كه نوحه ميكرد به نظر سعد درآمد و سعد آن زن بقتل رسانيده به خدمت سيد عالم صلى اللّه عليه و سلم بازگرديد ديگر از وقايع زمان توقف در مكه آنكه سيد ابرار صلى اللّه عليه و آله الاطهار خالد بن الوليد را با سيصد و پنجاه مرد از مهاجر و انصار و بنو سليم بناحيهء يلملم بقبيلة خزيمه فرستاد تا ايشانرا باسلام دعوت نمايد و حال آنكه آن قبيله در زمان جاهليت عوف پدر عبد الرحمن وفاكة بن المغيره عم خالد را كشته بودند القصه چون خالد به بنو خزيمه نزديك رسيد ايشان رعاية للحزم سلاح پوشيده باستقبال شتافتند و بعد از ملاقات با خالد اظهار اسلام نمودند خالد گفت بچه جهة مسلح شدهايد جوابدادند كه ميان ما و فلان قبيله از عرب عداوت است چون گرد سپاه پيدا شد پنداشتيم كه آنجماعت بر سر ما مىآيند خالد اين عذر را نهپسنديد و گفت سلاح از خود جدا كنيد آن مردم بموجب فرموده عمل نموده خالد هريك از ايشانرا بيكى از اتباع خود سپرد و سحرى فرمود تا ندا كردند كه هركس اسيرى كه دارد بقتل آورد بنو سليم اسيران خود را كشته مهاجر و انصار آنجماعت را بگذاشتند يكى از اسيران بملازمت خاتم پيغمبران شتافته كيفيت حال عرضه داشت كرد سيد ابرار دو بار يا سه بار بر زبان درربار آورد كه ( الهم انى ابرء اليك مما صنع خالد ) آنگاه شاه ولايتپناه را مبلغى مال داده بميان بنى خزيمه فرستاد تا ديت كشتگان و عوض اموال تلف شده ايشان را ادا نمايد و در استرضاء خاطر آنجماعت اهتمام فرمايد و على كرم اللّه وجهه بدانجا رفته و آنمردم را جمع آورده بموجب فرمودهء رسول صلى اللّه عليه و سلم بتقديم رسانيد و بعد از اداى ديت مقتولان و تاوان اموال مبلغى ديگر از آنچه رسول صلى اللّه عليه و سلم فرستاده بود زياد آمد و على كرم اللّه وجهه آن را نيز بايشان كرم كرده بجانب مكه بازگشت و پيغمبر عجم و عرب بسبب قضيهء مذكوره
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 390
مساهمون: غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
ص٣٩٠