تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧
كه آتش بسيار برافروختند و در آنشب عباس از استيصال قريش انديشيده به قصد آنكه ايشان را تنبيه نمايد كه بموكب همايون آيند وجهة خويش امانى حاصل كنند بر استر خاصهء خير البشر نشسته تا موضع اراك عنان باز نكشيد و در آن منزل بابو سفيان و جمعى ديگر از قريشيان كه بتجسس از مكه بيرون آمده بودند بازخورده بايشان گفت كه حال چيست و متوجه حريم حرم كيست و ابو سفيان چاره‌جوى گشته عباس رضى اللّه عنه او را رديف خويش گردانيده بجانب معسكر ظفر اثر مراجعت كرد و عبور ايشان بر در خيمه عمر بن الخطاب رضى اللّه عنه افتاده چون عمر بر ابو سفيان نظر انداخت گفت ايدشمن خدا الحمد اللّه كه بر تو دست يافتم و شمشير كشيده بتعجيل شتافت تا پيش از عباس بنزد حضرت رسول رفته رخصت قتل ابو سفيان حاصل كند عباس نيز تيزتر روان شده مقارن يكديگر بخيمه خير البشر درآمدند و در مجلس آنحضرت ميان عباس و عمر رضى اللّه عنهما در باب قتل و امان ابو سفيان قيل و قال بسيار واقع شده آخر الامر عباس او را بخيمهء خويش برد و صباح باز نزد سيد عالم صلى اللّه عليه و سلم آورده آنحضرت ابو سفيانرا باسلام دعوت فرمود عباس او را از ضرب تيغ فاروق اعظم ترسانيده ابو سفيان طوعا او كرها كلمهء توحيد بر زبان آورد بعد از آن عباس گفت يا رسول اللّه ابو سفيان مردى جاه دوست است او را بعنايتى مخصوص گردان حضرت فرمود كه ( من دخل دار ابو سفيان فهو آمن و من القى السلاح فهو آمن و من اغلق بابه فهو آمن و من دخل مسجد الحرام فهو آمن ) پس ابو سفيان باجازت حضرت رسالت به مكه بازگشته عباس رضى اللّه عنه بفرموده رسول صلى اللّه عليه و سلم از عقبش شتافت و او را در محلى تنگ نگاهداشت تا كثرت سپاه اسلام را ملاحظه نموده هيبت جنود الهى در دلش قرار گيرد و چون لشگر اسلام بعظمت و آراستگى تمام به نظر ابو سفيان درآمد گفت ايعباس در عالم كرا اينمقدار تجمل و حشمت باشد بدرستيكه ملك برادرزادهء تو عظيم شد عباس جوابداد كه اى ابو سفيان اين رسالت و نبوتست نه مملكت آنگاه ابو سفيان بر سبيل تعجيل به مكه شتافته بشارت امان باهل حرم رسانيد و حضرت سيد كاينات و خلاصه موجودات عليه افضل الصلوات و اكمل التحيات بذى طوى رسيده فرمان داد كه زبير رضى اللّه عنه با مهاجران از اعلى مكه درآمده رايتى كه بر دستش بود در حجون نصب كند و خالد بن الوليد رضى اللّه عنه با بنى اسلم و غفار از اسفل مكه درآيد و لواء خود را در منتهابيوت بزند و سعد بن عباده رضى اللّه عنه با قوم خود از ثنيه مدينين متوجه گردد و بنفس نفيس با طايفه‌اى از خواص اصحاب از طريق اذاخر توجه فرمود و از موقف نبوت فرمان واجب الاذعان صدور يافت كه هيچكس از اهل اسلام با ارباب كفر و ظلام مقاتله نكند ليكن اگر جمعى از اشرار و سفها در مقام قتال آيند لشگر فرخنده اثر بدفع ايشان قيام نمايند و در آن روز بر زبان سعد بن عباده رضى اللّه عنه گذشت كه اليوم يوم الملحمه يعنى امروز روز جنگ و ستيز است ابو سفيان اين سخن شنيده فى الحال بملازمت حضرت رسالت شتافت و آنچه سعد گفته بود بعرض رسانيد رسول صلى اللّه عليه و سلم فرد كه امروز روز مرحمت است نه روز ملحمه و