تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
گذاشتند و من شتران را بجانب مدينه رانده همچنان از عقب دشمنان مىشتافتم و به زخم تير ايشانرا مجروح ميساختم تا وقتى كه عاجز كشته نيزه‌ها و بردهاى خود را مىانداختند تا من به آنها مشغول شده دست از جنگ بازدارم و چون سى نيزه و سى برده از ايشان گرفتم عينية بن بدر فزارى با فوجى از مشركان بمدد آن قوم رسيد و جمعى از ايشان متوجه من شدند و مقارن آنحال احزام اسدى و ابو قتاده انصارى و مقداد بن اسود كندى از ميان درختانى كه در آن راه بود ظاهر گشتند و مشركان وصول مسلمانان را جهت امداد مشاهده نموده روى بوادى گريز نهادند و احزام از عقب ايشان توجه كرده من عنان اسب او را گرفتم و گفتم چندان صبر كن كه رسول بدينجا رسد احزام گفت اى سلمه اگر بوحدانيت حضرت عزت ايمان دارى ميان من و شهادت حايل مشو لاجرم دست از عنانش باز داشتم و احزام خود را بعبد الرحمان بن عينية رسانيده درهم آويختند و عبد الرحمان نيزهء بر احزام زده او را شهيد گردانيد و از اسب خود فرود آمده بر اسب وى سوار گرديد و همان لحظه ابو قتاده بعبد الرحمان رسيده بيك طعن نيزه كارش را كفايت كرد و بر اسب وى سوار شد و بعد از قتل عبد الرحمان مخالفان بشعبى كه در آنجا چشمهء آب بود و آن را ذى قرد ميگفتند درآمدند و ميل كردند كه از آن آب بياشامند و باز توهم نموده بتعجيل تمام روى بانهزام آوردند و من تنها ايشان را تعاقب نموده دو اسب ديگر گرفتم و بازگشتم و در ذى قرد بملازمت حضرت رسالت عليه السّلام و التحية رسيده معروض داشتم كه يا رسول الله دستورى ده تا با صد كس كه مختار من باشند از پى مشركان بروم و اميد ميدارم كه يكى از ايشانرا زنده نگذارم آنسرور فرمود كه همچنان كن گفتم به آن خداى كه ترا گرامى گردانيده كه چنين كنيم آنحضرت تبسم فرمود كه اى پسر اكوع ( اذا ملكت فاملج ) و ايضا بر زبان وحى رسول صلى الله عليه و سلم گذشت كه ( خير فرساننا اليوم ابو قتاده و خير رجالتنا سلمه ) و سهم پياده و سوارى به من داد و بمدينه بازگشته مرا رديف خويش ساخت و هم در اين سال حضرت مقدس نبوى جناب ولايت مآب مرتضوى را با صد كس بقبيلهء بنى سعد بن بكر به طرف فدك ارسال داشت سبب آنكه در مدينه اينخبر شايع شد كه مردم قبيلهء مذكوره در صدد جمع لشكر آمده داعيه دارند كه باتفاق يهود خيبر متوجه مدينه شوند و على رضى اللّه عنه بى خبر بر آنجماعت رانده كفار هزيمت غنيمت شمرده و پانصد شتر و دو هزار گوسپند ايشان بدست شاه مردان افتاده قرين فتح و نصرت بملازمت حضرت رسالت عليه السّلام و التحية مراجعت فرمود و همدرين سال بواسطهء قلت بارندگى و كثرت عسرت حضرت رسالت عليه السّلام و التحية با اصحاب سعادت انتساب بصحرا رفته بعد از اداء دو ركعت نماز دعاء باران كرد و همان لحظه رشحات سحاب عنايت رب الارباب فايض گشت و مدت هفت شبانروز باران فراوان باريد و بروايت ديگر آنكه بروز جمعه بر منبر مسجد مدينه حضرت خير البريه بقرائت خطبه اشتغال داشت كه اعرابى به مسجد درآمده در برابر منبر بايستاد و از قلت بارندگى و هلاكت مواشى و تخريب حرث استغاثه نمود آنحضرت دست بدعاء برآورده فرمود كه ( اللهم استغنا اللهم استغنا ) همان
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 368 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )