تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
يهود مرو كه زود باشد كه خداى تعالى ايشانرا رسوا كند آنحضرت فرمود كه گمان مىبرم كه چيزى از ايشان شنيده‌اى كه موجب ايذاء من مىشود جناب امير گفت آرى رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود كه چون مرا ببينند امثال آن سخنان نگويند و آنحضرت نزديك به آن قلعه تشريف برده گفت ( يا اخوة القردة و الخنازير انا انزلنا بساحة قوم فساء صباح المنذرين ) جهودان گفتند ( يا ابا لقاسم ما كنت قط جهولا و لا فحاشا ) و از شنيدن اين سخن حيا بر خير البرايا غلبه كرده بازپس رفت و بروايتى بمرتبهء متأثر شد كه نيزهء كه در دست داشت از كف مباركش بيفتاد و ردا از دوش همايونش بر زمين آمد و خيمه حضرت نبوى را در برابر آن حصار نصب كرده جنود اسلام مدت بيست و پنجروز يا پانزده روز بنى قريظه را محاصره كردند آنگاه يهود بتنگ آمده از حصار بيرون شتافتند مشروط بانكه حضرت رسالت صلى اللّه عليه و سلم سعد بن معاذ را در مهم ايشان حكم سازد و روايتى آنكه چون يهود از غايت اضطرار به حكم خدا و رسول راضى شده از قلعه پايان آمدند اشراف اوس كه در زمان جاهليت حليف بنى قريظه بودند بنزد پيغمبر آخر الزمان صلى اللّه عليه و سلم زبان بدرخواست جرايم و اثام ايشان بگشودند آنحضرت فرمود كه راضى ميشويد كه من يكى از شما را در اين مهم حكم سازم اوسيان راضى شده حضرت رسالت فرمود كه من سعد بن معاذ را در اين امر حكم گردانيدم آنگاه اكابر اوس كس بمدينه فرستادند تا سعد را بلشگرگاه رساند و حال آنكه تيرى در حرب احزاب بدست سعد رضى اللّه عنه رسيده و رگ اكحلش را بريده بود و خون روان گشته و او دعا كرده بود كه الهى مرا چندان از مرگ امان ده كه بنى قريظه را بمراد خويش به‌بينم و مسئولش بعز اجابت اقتران يافته خون از آن زخم بازايستاده بود ليكن سعد را غايت ضعف ميسر نشده بود كه در اين غزوه ملازم رسول صلى اللّه عليه و سلم باشد القصه چون سعد نزديك بمجلس مقدس نبوى رسيد آنحضرت روى بانصار آورده فرمود كه ( قومو السيد كم ) و جمعى از بنى عبد الاشهل او را استقبال نموده از مركبى كه سوار بود فرود آوردند و در موضعى مناسب نشاندند و سعد بعد از اخذ عهد و پيمان از اوسيان كه در قضيهء بنى قريظه از فرمودهء او تجاوز ننمايند و استجازه از حضرت رسالت‌پناه گرفت گفت حكم ميكنم كه مردان بنى قريظه را تمام بكشند و زنان و كودكان ايشانرا مسلمانان برده گيرند و اموال اين طايفه را در ميان يكديگر قسمت نمايند رسول صلى الله عليه و سلم فرمود كه اى سعد دربارهء يهود حكمى كردى كه حق عز و علا در بالاى هفت آسمان همين حكم كرده بود نقلست كه چون يهود بنى قريظه از قلعه فرود آمدند محمد بن مسلمه دست و گردن رجال ايشانرا كه بعقيدهء صاحب كشف الغمه نهصد نفر و بقولى هفتصد كس و بروايتى چهارصد تن بودند به بست و بمدينه برد و عبد الله ابن سلام بضبط نسا و ذرارى و اموال و اسلحه و امتعهء ايشان متعين شده در آن حصار هزار و پانصد شمشير و سيصد زره و دو هزار سپر و اثاث و اوانى بسيار يافتند و اغنام و جمال و دواب و مواشى يهود بينهايت بود و چون رسول صلى اللّه عليه و سلم بمدينه تشريف برد فرمود
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 365 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )