تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
اينسخن شنيده بر زبان آورد كه عجبست از اين جوان كه بمال پدر دست‌درازى مىكند و از خود چيزى ندارد قيس از استماع اين كلام متغير شده گفت پدر من پيادگانرا سوار ميسازد و گرسنگان را سير ميگرداند قرضى را كه من از براى مجاهدان راه خدا كرده باشم چگونه ادا نكند پس مردى از جهينه پنج شتر به دو وسق خرما بقيس فروخت و قيس هر روز يك شتر را كشته بر آن سيصد كس قسمت مينمود و دو شتر مانده بود كه ماهى از بحر بيرون افتاد و ابو عبيده نگذاشت كه آن‌دو شتر را قيس بكشد و چون بمدينه رسيدند سعد بن عباده زبان بتحسين پسر گشاده نخلستانى بوى داد كه هر سال پنجاه وسق خرما از آن حاصل ميشد و بهاى شتران را بجهينى رسانيد و او را جامه نيز پوشانيد و چون كيفيت واقعه بعرض حضرت خير البريه عليه السّلام و التحية رسيد نسبت بقيس فرمود كه ( انه من بيت جواد )

ذكر وقايع سنه سادسه از هجرت نبويه و بيان كيفيت مصالحه حديبيه

در عاشر محرم الحرام اين سال محمد بن مسلمه با بيست و نه كس از اصحاب بموجب فرمودهء حضرت رسالت مآب بجانب بنى كلاب در حركت آمد و روز مختفى شده شب قطع مسافت مينمود و او را در آن سفر با بنى بكر بن كلاب محاربه اتفاق افتاده ده نفر از كفار بقتل رسيدند و بقيهء آنقوم انهزام يافته صد و پنجاه شتر و سه هزار گوسفند از اموال ايشان غنيمت مسلمانان شد و محمد بن مسلمه سالما غانما بازگشته در آخر ماه مذكور بملازمت رسول صلى الله عليه و سلم رسيد و هم در اين سال سيد ابرار با دويست سوار مهاجر و انصار بعزيمت انتقام خون عاصم بن ثابت و اصحاب رجيع متوجه بنى لحيان گشت و كافران بر نهضت آنحضرت اطلاع يافته فرار برقرار اختيار كردند و رسول صلى الله عليه و سلم بموضع شهادت عاصم و رفقاء او رسيده يك روز توقف نموده مراجعت فرمود و مدت اينسفر چهارده شبانروز بود و در همين سال غزوه ذى قرد كه آن را غزوهء غابه نيز گويند بوقوع پيوست كيفيت اين واقعه از سلمة بن الاكوع براين وجه مرويست كه گفت من روزى پيش از پيشين بارباح مولى مصطفى از مدينه بيرون رفتم و من بر اسب ابو طلحه انصارى سوار بودم و غابه منزليست كه از مدينه تا آنجا دوازده ميلست به طرف شام و بهنگام طلوع فجر عبد الرحمان بن عيينة بن حصن فزارى با چهل سوار از غطفان بذى قرد كه مرعى شتران پيغمبر آخر الزمان صلى الله عليه و سلم بود آمد و شتربان را كشته هشت شتر شيردار آن حضرت را بغارت برد و من اسب را برباح دادم تا بمدينه شتابد و رسول صلى الله عليه و سلم را از اين واقعه آگاه گرداند آنگاه بر زبر پشتهء برآمدم و سه نوبت نعره زدم كه يا صباحاه و بسرعت هرچه تمامتر از عقب كفار روان شده و بديشان نزديك رسيده آغاز تيراندازى كردم و آن مقدار ايشان را تعاقب نموده تير انداختم كه مضطر شده شتران را