زمان ابر در آسمان پيدا شده چندان باريد كه هنوز رسول صلى اللّه عليه و سلم بر بالاى منبر بود كه آب از سقف مسجد درآمده بر محاسن مباركش چكيد و يك هفته على الاتصال غمام انعام الهى فايض بود و جمعهء ديگر در همان وقت باز همان عرب بار ديگر بنزد يك منبر آمده از هلاكت مواشى و انقطاع سيل به جهت كثرت امطار شكايت كرد و آن حضرت سبب سرعة ملال و انتقام بنى آدم از حالى بحالى تعجب نموده و تبسم فرموده روى بقبلهء دعا آورد و فرمود ( اللهم حوالينا و لا علينا ) و همان زمان سحاب متلاشى گشته در حوالى آن بلدهء طيبه باران مىباريد و در نفس شهر قطرهء نميچكيد روايتست كه چون رسول صلى اللّه عليه و سلم ديد كه باران در نواحى مدينه مىبارد و در نفس شهر آفتاب مىتابد چنان بخنديد كه نواجد همايونش ظاهر شد و فرمود كه خداى تعالى مكافات ابو طالب كناد كه اگر در حيات بودى از آن ابيات كه انشا كرده بود چشمش روشن گشتى كه باشد كه آن نظم را برخواند و اسد اللّه الغالب شعر ابو طالب را كه بيت اولش اينست شعر
و ابيض يستسقى الغمام بوجهه * سال اليتامى عصمة للارامل
در مجلس بخواند و بعقيدهء مترجم سير شيخ سعيد كازرونى ترجمه ابيات ابو طالب براين موجبست نظم
خدا داد باران بما تشنگان * * بتعظيم پيغمبر انس و جان *
ازو يافته روزى ايتام ما * * و زو گشته سيراب انعام ما *
بنو هاشم اندر پناه ويند * * همه طالب عز و جاه ويند *
بهر رزم غالب محمد بود * * بنصرت ز يزدان مؤيد بود *
نداريم ما دست از دامنش * وگر كشته كرديم پيرامنش
و در همين سال بقول بسيارى از اهل علم و كمال حج خانهء كعبه فرض شد و بعضى از اهل سير بر آن رفتهاند كه فرضيت حج در سال نهم از هجرت وقوع يافته و پيغمبر صلى اللّه عليه و سلم در خواب مشاهده فرمود كه به زيارت بيت اللّه رفته عمره گذارد و كليد خانه بدست گرفته بعضى از صحابه سر تراشيدند و برخى موى چيدند و چون كيفيت واقعه را با ياران درميان نهاد منبسط گشته گمان بردند كه آن سعادت هم در آن سال دست خواهد داد آنگاه حضرت رسالتپناه عازم گذاردن عمره شده اصحاب را به كار سازى امر نمود و هفتاد شتر جهت هدى تعيين كرده ضبط آن شتران را بعهدهء ناجية بن جندب اسلمى فرمود و عبد اللّه بن ام مكتوم را در مدينه خليفه گذاشته با هزار و چهارصد يا هزار و پانصد يا بيست هزار و ششصد كس در روز دوشنبه اول ذيقعده بجانب مكهء مكرمه روان شد و در ذو الحليفه احرام بسته زبان وحى بيان به گفتن كلمات تلبيه گردان ساخت و در منزل عسفان خبر رسيد كه قريش از توجه آنسرور وقوف يافته و لشكرى جمع ساخته بموضع بلدح آمدهاند و ميخواهند كه اهل اسلام را از طواف بيت اللّه الحرام مانع آيند سيد عالم صلى اللّه عليه و سلم بعد از استماع اين خبر به حكم
( وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ )
با اكابر صحابه قرعهء مشورت درميان انداخت و راى جمله بر آن قرار يافت كه هركه ايشان را از طواف كعبه منع نمايد با وى مقاتله كنند و پس از طى منازل و مراحل چون هواى ثنية المرار از غبار موكب آيت آثار سيد ابرار صلى اللّه عليه و آله الاطهار مشكبار گشت ناقهء قصواء كه مركب خاصهء حضرت مصطفى بود زانو بر زمين نهاد و هرچند عنف كردند برنخاست