تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
است و آنجا اقارب و عشاير دارد اين سخن مستحسن افتاده عثمان رضى اللّه عنه بموجب فرموده رسول آخر الزمان بجانب ابو سفيان و ساير قريشيان روان شد و در منزل بلدح ابان بن سعيد بن العاص عثمان را ديده بر مركوب خويش نشاند و رديفش گشته او را در ضمان صحت بمجلس ابو سفيان رسانيد و ذو النورين رضى اللّه عنه شرط تبليغ رسالت بجاى آورده قريش گفتند كه ما نمىگذاريم كه محمد بيت اللّه را طواف نمايد اما با تو مضايقه نداريم عثمان رضى اللّه عنه جواب داد كه من پيش از رسول خدا به آن امر قيام ننمايم مشركان از شنيدن اين سخن در خشم شده آن جناب را اجازت مراجعت ندادند و بروايت صاحب مقصد اقصى ده نفر ديگر از مهاجران را كه از عسكر همايون خير البشر به مكه رفته بودند نيز گرفته حبس نمودند و چون اقامت عثمان رضى اللّه عنه در مكه زياده از آنچه متصور بود روى نمود شيطان در لشگرگاه مسلمانان اين صدا درانداخت كه اهل مكه عثمان را كشتند رسول صلى اللّه عليه و سلم از استماع اين خبر متأثر شده فرمود كه ازينجا نروم تا آنچه با قريش بايد كرد نكنم و در پاى درخت سيمره كه در آن نواحى بود نشسته اصحاب هدايت انتساب را طلبيد تا بيعت نمودند بر آنكه در محاربه ثبات قدم ورزيده روى گردان نشوند و اين بيعت را علماء فن تفسير و سير بيعت الرضوان خوانند زيرا كه آيهء كريمه
( لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ )
در شأن جمعى نازل گشت كه داخل آن بيعت بودند القصه چون خبر بيعت الرضوان به گوش كافران رسيد رعبى در دل ايشان افتاده سهيل بن عمرو را گفتند برو و ميان ما و محمد مصالحه كن بهر نوع كه دانى و سهيل از افق مجلس مقدس آن مهر سپهر نبوت طلوع نمود و مهم صلح را باتمام رسانيد و از روضة الاحباب و سير شيخ سعيد كازرونى چنان معلوم مىشود كه سهيل همين يكنوبت جهة امر مصالحت بحديبيه آمده بود اما از كلام مقصد اقصى چنان مستفاد ميگردد كه سيد انبيا عليه من الصلاة اطيبها و ازكيها در منزل حديبيه اوس بن خولى و عباد بن بشر و محمد بن مسلمه را تعيين فرموده بود كه هريك از ايشان با طايفه‌اى از مسلمانان بنوبت شبها سپاه نصرت‌پناه را حراست نمايند و در آن زمان كه عثمان رضى اللّه عنه در مكه بود شبى محمد بن مسلمه پنجاه كس از مشركان را كه جهت دست برد بنواحى معسكر ظفر اثر آمده بودند اسير و دستگير كرد بعد از اين سهيل بن عمرو با جمعى از اهل مكه بملازمت حضرت رسالت شتافته معروض داشت كه حبس عثمان با بعضى ديگر از مهاجران كه بحريم حرم آمده بودند برضاء اصحاب رأى و تدبير نبود بلكه فوجى از سفها برين حركت شنيعه اقدام نمودند اكنون التماس از مكارم اخلاق تو چنانست كه باطلاق جمعى از ياران كه بر دست محمد بن مسلمه اسير شده‌اند حكم فرمائى رسول صلى الله عليه و سلم فرمود كه من وقتى ايشان را مطلق العنان كنم كه عثمان و ساير اصحاب مرا بدينجا فرستيد سهيل بن عمرو حويطب بن عبد العزى و مكرز بن حفص كس به مكه فرستاده آنچه از حضرت مقدس نبوى شنوده بودند اعلام نمودند قريش عثمان و كسانى را كه محبوس داشتند گذاشتند آنحضرت نيز اسيران محمد بن مسلمه را اطلاق فرمود آنگاه سهيل و رفقاء او به مكه بازگشته و كيفيت