به حال اهل ظلام راه يافت از جابر بن عبد اللّه انصارى رضى اللّه عنه مرويست كه رسول صلى اللّه عليه و سلم سه روز متصل بر احزاب دعا كرده انهزام ايشانرا از ايزد سبحانه و تعالى مسألت نمود و بين الصلوتين روز آخر كه چهارشنبه بود آن دعا مستجاب گشته حضرت وهاب بىضنت باد صبا را بفرستاد تا زلزله در لشگرگاه كفار انداخت و اساس اجتماع احزاب را خراب و ويران ساخت و بروايتى ملائكه عظام بامر الهى اوتاد خيام اهل ظلام را بكندند و آتشهاى ايشانرا كشتند چنان كه آن لشگر نكبت اثر چاره منحصر در فرار دانسته هر قبيلهء در غايت خذلان روى باوطان خود آوردند و اهل سير مدت اقامت احزاب را در نواحى مدينه جهت محاصره از بيست و چهار روز تا بيست و نه روز گفتهاند و در آن ايام سه كس از مشركان بدوزخ شتافتند عمرو بن عبدود نوفل بن عبد اللّه محزومى - عثمان بن منبه عبدرى و شش نفر از انصار سيد ابرار در آن غزوه عنان بجانب رياض جنان تافتند و اسامى پنج نفر از ايشان اينست سعد بن معاذ كه بتير يكى از مشركان رك اكحل او مقطوع گشته بود و بعد از فيصل مهم بنى قريظه بفراديس جاودان توجه نمود انس بن اوس - عبد اللّه بن سهل - طفيل بن النعمان - كعب بن زيد رضى اللّه عنهم القصه چون جنود احزاب انهزام يافتند و حضرت خير البشر منصور و مظفر از دامن كوه سلع بنفس مدينه مراجعت فرمود و برايت ابن عباس رضى اللّه عنهما به خانه فاطمه زهرا سلام اللّه عليها درآمد و اندام همايون از گردوغبار معركه پيكار شسته باداء نماز پيشين قيام نمود و همان زمان جبرئيل امين دستارى سفيد بربسته و بر استرى نشسته ظاهر شد و گفت اى محمد ( ص ) خدا از تو عفو كناد كه سلاح از خود بازكردى و حال آنكه ملائكه هنوز مسلح و مكملاند فرمان پروردگار عالميان چنانست كه امروز بجنگ بنى قريظه توجه نمائى و اكنون من رفتم كه زلزله در حصار ايشان افكنم بعد از آن بلال باشارت رسول خداوند ذو الجلال در اسواق مدينه ندا كرد كه هركه فرمانبردار خدا و رسول اوست بايد كه نماز ديگر در نواحى حصار بنى قريظه گذارد لشگر اسلام بطوع و رغبت تمام در ملازمت على مرتضى رضى اللّه عنه كه صاحب رايت حضرت خير الانام بود روان شدند و سيد ابرار صلوات اللّه عليه و آله الاخيار سلاح پوشيده و عبد اللّه بن ام مكتوم را در مدينه خليفه ساخته با اعيان مهاجر و اشراف انصار متعاقب حيدر كرار توجه فرمود و در آن غزوه سه هزار كس ملازم آنحضرت بودند و سى و شش سر اسب داشتند از على كرم اللّه وجهه روايتست كه گفت چون نزديك قلعهء بنى قريظه رسيدم شخصى از آن قوم از بالاى حصار مرا ديده ندا كرد كه ( قد جاء كم قاتل عمرو ) و از راجزى شنيدم كه گفت ( قتل على عمروا صاد على صقرا قصم على ظهرا ابرم على امرا هتك على سترا ) من گفتم ( الحمد للّه الذى اظهر الاسلام و رفع الشرك ) در اكثر كتب مسطور است كه چون على مرتضى بپاى قلعهء بنى قريظه رسيد رايت فتح آيت بر زمين نصب كرد جهودان از بالاى حصار زبان بسب و شتم سيد عالم صلى اللّه عليه و سلم بگشادند و آن جناب ابو قتاده را بمحافظت لواء منصور مامور گردانيده باستقبال حضرت رسالتپناه صلى اللّه عليه و سلم شتافت و معروض داشت كه يا رسول اللّه نزديك بحصار
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 364
مساهمون: غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
ص٣٦٤