اسلام مستظهر و ارباب ظلام پريشان خاطر شدند اما جنگ همچنان قايم بود و كفار در اكثر ايام بكنار خندق آمده بانداختن تير و سنگ مىپرداختند و اصحاب سيد ابرار جهت مدافعت و ممانعت ايشان رايت مقاتلت و محاربت مىافراختند در آن اثنا بمحض عنايت ربانى حب مسلمانى در دل نعيم بن مسعود غطفانى جاى گرفته نهانى نزد رسول صلى الله عليه و سلم آمد زبان بكلمهء توحيد گويا گردانيده گفت يا رسول الله هيچكس از كفار بر اسلام من اطلاع ندارد اگر اجازت فرمائى بروم و بحيلهء كه توانم جمعيت و موافقت مشركان را به پريشانى و مخالفت مبدل گردانم و آن حضرت او را رخصت فرموده نعيم بميان احزاب مراجعت نمود و نخست با بنى قريظه ملاقات كرده گفت از كمال محبت و اتحادى كه نسبت بشما دارم نصيحتى بخاطرم گذشته بايد كه بسمع قبول اصغا نمائيد جواب دادند كه هرچه تو فرمائى چنان كنيم نعيم گفت در قضيت مخالفت محمد مهم شما آن صورت ندارد كه مهم قريش و غطفان زيرا كه اگر ايشان بر محمد ظفر نيابند بىدغدغه بديار خود شتابند و شما را بحسب ضرورت در يثرب مىبايد بود و اين معنى مقرر است كه هرگاه محمد شما را تنها يابد تيغ انتقام بيرون آورد و شما را با وى طاقت مقاومت نباشد پس مناسب چنان مينمايد كه چند كس از قريش و غطفان بگرو ستانده نگاه داريد تا هرگاه كه آنجماعت بمنازل خود روند و محمد قصد شما نمايد بالضرورت ايشان را بمعاونت مراجعت بايد كرد و كلانتران بنى قريظه چون نعيم را از جملهء مخلصان خود مىدانستند تصديق اينسخن نموده خواطر بر آن قرار دادند كه مادام كه از مشركان جمعى بگرو نستانند علم محاربت مرتفع نگردانند آنگاه نعيم نزد ابو سفيان و رؤساء قريش رفته گفت خبرى از جانب يهود به من رسيده و وفور اخلاص مقتضى آنست كه شما را بر كيفيت آن مطلع گردانم به شرط آنكه آنچه درين باب از من بشنويد ظاهر نسازيد گفتند چنين كنيم بگوى كه چه شنودهاى گفت يهود از نقض عهد پشيمان شده نزد محمد ( ص ) كس فرستاده و قبول نمودهاند كه چند كس از مردم شما را ببهانه گرو ستانده پيش او فرستند تا محمد از ايشان راضى شود و معاهده تازه گرداند اكنون بايد كه اگر از شما طلب دارند كسى بديشان ندهيد پس نزد اعيان غطفان رفته همين سخنان را با ايشان درميان نهاد و روز ديگر كه شنبه بود ابو سفيان و كلانتران غطفان عكرمة بن ابى جهل را با جمعى نزد بنى قريظه فرستادند و پيغام دادند كه اقامت ما درين ديار بسيار شد و دواب عليق نمىيابند بميدان قتال شتابيد تا خاطر از مهم محمد ( ص ) فارغ سازيم بنى قريظه جواب دادند كه ما در روز شنبه حرب نمىنمائيم و در ساير ايام نيز قدم در ميدان نخواهيم نهاد تا وقتى كه شما جمعى از مردم خود را بگرو پيش ما نفرستيد زيرا كه مىترسيم كه قبل از آنكه كار محمد فيصل يابد شما بمساكن خود بازگرديد و او قصد استيصال ما نمايد و چون اين خبر بابو سفيان و غطفانيان رسيد باهم گفتند كه و اللّه نعيم راست گفت و ببنى قريظه پيغام نمودند كه ما هيچكس برسم گرو نزد شما نفرستيم اگر ميل جنگ داريد قدم پيش نهيد و الا شما دانيد بناء على هذا احزاب بر يكديگر بىاعتماد گشته سلك اتفاق ايشان بگسيخت و تزلزل تمام
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 363
مساهمون: غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
ص٣٦٣