گرد كه من دوست نمىدارم كه مرد كريمى مثل تو بر دست من كشته شود و حال آنكه ميان من و پدر تو طريقهء محبت مرعى بود امير فرمود كه اگر دوست نميدارى كه خون مرا بريزى من دوست دارم كه ترا بقتل آرم عمرو بن عبدود از استماع اينسخن برآشفت و از اسب فرود آمده چنانچه در كشف الغمه مسطور است كه شمشير بر روى اسب خود زد تا بازپس رفت و بروايتى اسب خود را پى كرد و بجانب على رضى الله عنه حمله آورد و آن جناب از براى دفع ضرر سپر در كشيد و آن كافر متهور تيغ بسر آن سرور رسانيد سپر شق شده و اثر زخم بفرق مباركش رسيد آنگاه شاه ولايتپناه بيك ضرب ذو الفقار بدن خبيث آن خاكسار از مصاحبت روح جدا ساخت و بآواز بلند تكبير گفت از جابر بن عبد الله مرويست كه چون على مرتضى و عمرو بن عبدود قصد يكديگر كردند آن مقدار گرد و غبار ارتفاع يافت كه كيفيت كارزار معلوم نمىشد چون آواز تكبير حضرت امير مسموع شد دانستم كه عمرو بقتل آمده است نقلست كه بعد از كشته شدن عمرو بن عبدود ضرار بن الخطاب و هبيرة بن ابى وهب بر مرتضى على كرم الله وجهه حمله كردند و آن جناب نيز متوجه ايشان گشت و چون چشم ضرار بذو الفقار حيدر كرار افتاد پشت بر معركه گردانيده روى بصوب فرار آورد و هبيره ساعتى بر قتال اصرار نمود و پس از آنكه اضرار ذو الفقار به دو رسيده زره افكنده از عقب ضرار بشتافت و نوفل ابن عبد الله نيز گريزان گشته در آن اثنا از اسب در خندق افتاد و مسلمانان نوفل را سنگباران كرده او فرياد زد كه بهتر ازين ميتوان كشت و مرتضى على تيغ بيدريغ به دو رسانيده متوجه دوزخش گردانيد گويند كه چون شاه ولايت انتما سر عمرو بن عبدود را از بدن جدا ساخت التفات بزره او كه در غايت جودت بود نكرد و خواهر عمرو بسر وقت برادر رسيده و حالش را بدان منوال ديده گفت ( ما قتله الا كفو كريم ) و چون دانست كه برادرش بضرب ذو الفقار حيدر كرار كشته گشته اين دو بيت در سلك نظم كشيد شعر
لو كان قاتل عمرو غير قاتله * * لكنت ابكى عليه اخر الابدى
لكن قاتلة من لا يعاب به * * من كان يدعى قديما بيضة البلد
القصه چون على رضى الله عنه خرمن زندگانى اهل ظلام را بشعله حسام خونآشام سوخته و رخسار فايض الانوار بسان شمع فلك افروخته به خدمت حضرت رسالت بازگشته سر عمرو را در پاى عرشساى آن حضرت انداخته بيتى چند گفت كه اواخر آن ابيات اينست شعر
عبد الحجارة بسفاهة رأيه * * و عبدت رب محمد بصواب *
لا تحسبن الله خاذل دينه * * و نبيه يا معشر الاحزاب
و حضرت رسالت مآب جناب ولايت اياب را بنوازش بيكران اختصاص داده گفت كه ( المبارزة على ابن ابيطالب يوم الخندق افضل من اعمال امتى الى يوم القيامه مثنوى
ز تيغ على عمرو چون كشته گشت * * فلك نامهء دولتش در نوشت *
رسول خدا گفت از يكدلى * * كه در روز خندق مصاف على *
به از هر عمل كاندرين روزگار * * كنند اهل دين تا بروز شمار
و چنانچه در كشف الغمه مسطور است كه ابو بكر و عمر رضى الله عنهما در آن مجلس برخاسته بتقبيل سر مبارك على قيام نمودند بثبوت پيوسته كه بواسطهء قتل عمرو بن عبدود اهل