رسانيدند و در اواخر همين سال يا اوائل سال چهارم از هجرت سريه رجيع واقعشد و رجيع نام آبيست از آبهاى بديل و كيفيت آنواقعه چنان بود كه سفيان بن خالد هزيلى بعد از غزوهء احد با جمعى از قبيلهء عضل و قاره به مكه رفته كفرهء قريش را تهنيت گفت و در آن ايام كه در حريم حرم مقيم بود شنود كه سلافه بنت سعد زن طلحة بن ابى طلحه نذر كرده بود كه هركس كه سر عاصم بن ثابت را كه كشندهء دو پسر او بود نزد وى برد صد شتر خوب به آن كس دهد قوت طامعه سفيان در حركت آمده پس از آنكه بميان قوم خود بازگشت حيلهاى برانگيخت و هفت كس را بملازمت حضرت رسالت عليه السّلام و التحية فرستاد تا اظهار اسلام نموده گفتند يا رسول اللّه جمعى كثير از مردم قبيلهء ما ايمان آوردهاند اكنون ملتمس آنست كه فوجى از صحابه را همراه ما بميان ايشان فرستى تا بتعليم قواعد شريعت قيام نمايند سيد عالم صلى اللّه عليه و سلم التماس آنقوم را قبول نموده ده كس از كبار اصحاب كه عاصم بن ثابت و مرثد بن ابى مرثد و حبيب بن عدى و زيد بن دثنه و عبد اللّه بن طارق از آن جمله بودند بموجب اشارت آنحضرت با ايشان روان شدند و چون نزديك آبى كه رجيع نام داشت رسيدند يكى از آن هفت منافق پيشتر رفته سفيان را خبر كرد و آن ملعون با دويست مرد مسلح به قصد مسلمانان حركت نموده در وقتى كه آن سعادتمندان بكوهى بالا ميرفتند بديشان باز خورد و خواست كه همه را در صورت امان بجنگ آرد اما عاصم باتفاق ياران بر آن كافران تيرباران كردند و بعد از آنكه سهام باتمام رسيد عاصم تيغ بركشيده بر زبان نياز از كريم كارساز مسألت نمود كه سر او از شر كافران مصون ماند و اين دعا بنابر آن بود كه ميدانست كه سلافه نذر كرده كه در كاسهء سرش شراب آشامد و عاصم بعد از قتال و جدال در آن روز شربت شهادت چشيده چون مشركان خواستند كه سر او را از تن جدا سازند ديدند كه زنبور موفور بر گرد بدن عاصم جمع آمده لاجرم دست از آن كار بازداشتند و خيال كردند كه در شب زنبوران كم شوند به آن مهم پردازند چون شب درآمد حق عز و علا سيلى فرستاد تا جسد عاصم را ببرد و مشركان در غايت خذلان بازگشتند و در روز قتل عاصم از آن ده نفر هشت كس ديگر شهيد شدند و حبيب بن عدى و زيد بن وثنه بدست كفار گرفتار گشته كسان سفيان ايشان را به مكه بردند و بفروختند و مشركان قريش آندو عزيز را كه از جملهء زهاد صحابه بودند در موضع تنعيم بردار كردند نقلست كه چون حبيب بپاى دار رسيد از قاتلان خويش رخصة طلبيده دو ركعت نماز گذارد ( و هو اول من سن الركعتين عند القتل ) به صحت پيوسته كه اهل ضلالت جهة انتشار قوت و شوكت خويش حبيب را بردار گذاشته چهل كس را بمحافظتش برگماشتند و سيد عالم صلى اللّه عليه و سلم بر كيفيت واقعه وقوف يافته زبير بن العوام و مقداد بن الاسود را رضى اللّه عنهما جهة فرود آوردن حبيب از دار بجانب مكه فرستاد و ايشان شبى به تنعيم رسيده و محافظان حبيب را خفته يافته جسد آن بزرگ دين را كه بعد از انقضاء چهل روز از قتل همچنان تازه بود و خون ازو ميچكيد و بوى مشك ميدميد زبير در پيش اسب گرفت و باتفاق مقداد روى به راه
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 353
مساهمون: غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
ص٣٥٣