تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
گواهان سبب اين اشهاد از وى پرسيدند جوابداد كه دوش چنان در خواب ديدم كه فرجهء در آسمان پيدا شد و حنظله از آن فرجه بدانجا درآمده آسمان باز به حالت اول معاودت نمود و تعبير اينواقعه وقوع شهادت حنظله است بنابرآن من گواه گرفتم تا كسى مرا طعن نتواند كرد القصه چون حنظله بمعركة احد رسيد ساعتى بقتال پرداخته بر دست جعونه يا شداد بن الاسود شهيد گرديد و رسول صلى الله عليه و سلم فرمود كه من ديدم كه ملائكه حنظلة بن ابى عامر را غسل ميدهند و چون بمدينه مراجعت نمود از جميله حال حنظله را پرسيد جواب داد كه حنظله از غايت حرص بر جهاد بىآنكه رفع جنابت كند سلاح بسته بمعركه شتافته بنابرين قضيه حنظله را غسيل الملائكه لقب دادند و ديگرى از شهداء معركهء احد عمرو بن ثابت بن وقش است واقدى روايت كند كه عمرو پيوسته در نبوت حضرت رسالت متردد بود و كما ينبغى قبول احكام اسلام نمينمود اما در صباح آن روز بهدايت ملهم الرشاد از سر صدق زبان بكلمهء طيبهء توحيد جارى گردانيده روى باحد نهاد و چندان محاربه نمود كه شهادت يافت و چون خير البشر صلى اللّه عليه و سلم بر شهادت او واقف شد فرمود كه ( انه لمن الجنة ) و ديگرى از جمله شهداء انصار عمرو بن الجموح است كه از بنى سلمه بود و او چهار پسر داشت كه بملازمت حضرت رسالت صلى اللّه عليه و سلم قيام مينمودند و خود بواسطه آنكه اعرج بود در معارك به خدمت آنحضرت نميرسيد اما در وقتى كه رسول صلى اللّه عليه و سلم متوجه احد گشت عمرو را هوس جهاد پيدا شده هرچند قوم او را ازينحركت منع كردند و گفتند كه ( ليس على الاعرج حرج ) به جائى نرسيد و نزد حضرت رسالت‌پناه رفته گفت يا رسول اللّه ميخواهم كه به اين پاى لنگ عرصه بهشت را بپويم سيد عالم صلى اللّه عليه و سلم فرمود كه ( لا جهاد عليك ) عمرو التماس خويش را مكرر ساخته رخصت يافت و در روز احد با پسر خود خلاد و عبد اللّه بن عمرو بن حزام كه برادر منكوحه اش هند بنت عمرو بن حزام بود شهيد گشت از واقدى مرويست كه در روز احد چون اخبار موحش بمدينه رسيد عورات جهة تحقيق حالات متوجه معسكر شدند و عايشه رضى اللّه عنها نيز در حركت آمده در اثناء راه هند را ديد كه شوهر و برادر و پسر خود را بر شترى بار كرده بمدينه مىآورد از وى پرسيد كه خبر چيست جوابداد كه ذات فايض البركات سيد كائنات مقرون به صحت و سلامت است ديگر هر مصيبتى كه باشد سهلست صديقه باز استفسار نمود كه اينها چه كسانند كه ميبرى هند گفت كه شوهرم عمرو و برادرم عبد اللّه و پسرم خلاد است آنگاه شتر به زانو درآمده صديقه رضى اللّه عنها گفت كه مصراع
جمل از ثقل حمل از رفتار بازايستاد
هند جوابداد كه ظاهرا سبب توقف شتر امرى ديگر است آنگاه شتر را بزجر برانگيخت نوبت ديگر آن جمل بخسبيد و چون زمامش را به طرف گردانيد در رفتار آمد هند نزد سيد ابرار صلى اللّه عليه و سلم شتافته كيفيت واقعه معروضداشت آنحضرت فرمود كه ( ان الجمل مأمور ) بعد از آن از هند پرسيد كه عمرو در وقت توجه چه گفته بود هند جواب داد كه اين دعا كرده كه ( الهم لا تردنى الى اهلى ) خير البشر فرمود كه بنابراين شتر بجانب