نرفت و ايضا هند را بشارت داد كه شوهر و برادر و پسر تو در بهشت بمرافقت يكديگر بسرميبرند و ديگرى از شهداء احد وهب بن قابوس مزنى است و برادرزادهء او حارث بن عقبة بن قابوس است و ايشان در روز احد از جبل مزينه بمدينه آمده چون از كيفيت واقعه وقوف يافتند از عقب رسول صلى اللّه عليه و سلم بمعركه شتافتند و آثار شجاعت و مردانگى بظهور آورده بعز شهادت فايز شدند سعد بن ابى وقاص رضى اللّه عنه گويد كه من ديدم كه بعد از شهادت وهب سيد عالم صلى اللّه عليه و سلم بر سرش ايستاده ميگفت ( رضى اللّه عنك فانى راض ) و چون او را در قبر نهادند آنحضرت بدست مبارك خود بردى كه علمهاء سبز داشت بر وى پوشيد و ديگرى از شهداء انصار انس بن النضر است عم انس بن مالك رضى اللّه عنهما نقلست كه انس در معركه احد امير المؤمنين عمر بن الخطاب رضى اللّه عنه را ديد كه با طايفهاى از اهل سلام در مقام تحير بگوشهاى نشسته از سبب حزن پرسيد جوابدادند كه رسول صلى اللّه عليه و سلم بقتل رسيد گفت پس شما ديگر حيات چه ميكنيد برخيزيد و با اعدا مقاتله نمائيد تا كشته شويد پس انس شمشير كشيده متوجه ميدان شد و در آن اثناء بسعد بن ابى وقاص بازخورده گفت و اللّه كه من بوى بهشت از جانب احد مىشنوم آنگاه بر قلب لشگر قريش حمله كرده محاربه مينمود تا شهيد شد گويند كه زياده از هشتاد زخم بر بدنش رسيده بود و از جملهء شهداء معركهء احد ديگرى خارجة بن زيد انصارى بود در روضة الصفا مسطور است كه در وقتى كه خارجة بن زيد سيزده زخم داشت مالك بن الدخشم به او رسيده گفت شنودى كه محمد را كشتند خارجه جوابداد كه بىتقدير خداى عز و علا كشته نگردد و نميرد تو برو و براى نصرت ملت خود مقاتله كن و ديگرى از آن جمله سعد بن الربيع بود آوردهاند كه در آن روز جگرسوز حضرت رسول صلى اللّه عليه و سلم فرمود كه كيست كه معلوم نمايد كه سعد در سلك احياء انتظام دارد يا كشته شده يكى از انصار بتفحص حال او اشتغال نموده سعد را افتاده ديد در حالتى كه رمقى از جان باقى داشت و آنچه از لفظ گوهرافشان نبى آخر الزمان شنيده بود بوى رسانيد سعد گفت دوازده زخم جانگداز بر من زدهاند و اميد از حيات انقطاع يافته سلام من بخير الانام برسان و بگوى كه سعد ميگويد كه حق سبحانه و تعالى ترا از ما جزاى خير دهاد و بهترين جزائى كه از امتى به پيغمبر ايشان داده باشد و قوم را بگوى كه در خدمتكارى آنحضرت از خود بتقصير راضى نشويد و همان لحظه بهار عمر سعد بن الربيع بخريف ممات مبدل شده سعادت ابدى نصيبش گشت و چون سخنان او بعرض حضرت رسالت صلى اللّه عليه السلام و التحيه رسيد فرمود كه ( اللهم ارض عن سعد بن الربيع ) و ديگرى از شهداء آنمعركه يمان بن جبل يعسى است كه پدر حذيفه بود در مقصد اقصى سمت تحرير يافته كه يمان پير سالخوردهاى بود و در آن روز در سر كوهى متحصن گشته بود بالاخره هوس ادراك سعادت شهادت او را بر آن داشت كه شمشير خود را گرفته بمعركه شتافت و اهل اسلام يمان را نشناخته در اثناء مبارزت بقتلش مبادرت نمودند و پسرش در آن وقت فرياد زد كه اين پدر منست به جائى نرسيد زيرا كه مسلمانان از غايت دهشت و تحير
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 351
مساهمون: غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
ص٣٥١