شخصى را كه بشدت بأس و قوت موصوف باشد غنيم من گردان تا اگر بر من ظفر يابد گوش و بينى مرا ببرد و چون در وقت ملاقات از من سؤال كنى كه ايعبد الله گوش و بينى تو را چرا بريدهاند جواب دهم كه از براى محبت تو و رسول تو پس مرا تصديق فرمائى و گوئى كه آرى تو گوش و بينى بريدهء مائى از سعد بن ابى وقاص رضى الله عنه مرويست كه صباح عبد الله بن جحش اين مناجات نمود و آخر روز ديدم كه كفار گوش و بينى او را از ريسمان آويخته بودند و او را با حمزه رضى الله عنه در يك قبر دفن نمودند مدت عمر عبد الله از چهل سال متجاوز بود و ديگرى از شهداء مهاجرين مصعب بن عمير است كه از بنى عبد الدار بود و اسلام بسيارى از اهل مدينه بيمن اهتمام او روى نمود و در مقصد اقصى و بعضى ديگر از مؤلفات علماء مذكور است كه در آنوقت كه مسلمانان از معركه احد روى گردان شدند مصعب كه رايت مهاجرين در دست داشت خيال فرار پيرامن خاطر نگذاشت و ابن قميه به او رسيده بضرب شمشير دست راستش بينداخت و مصعب علم بدست چپ گرفته گفت كه ( و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل ) و ابن قميه عليه اللعنة به زخم تيغ ديگر دست چپش را نيز قلم زده مصعب كرت ديگر آنكلمه را تكرار نمود و آنعلم را به زور هردو بازو بسينهء خود منظم گردانيد و ابن قميه نيزه بوى رسانيد كارش به آخر انجاميد گويند كه انقطاع و تجرد مصعب از مزخرفات دنيويه بمرتبهاى بود كه چون شهيد شد از وى پوست پاره ماند كه چون سرش را به آن مىپوشيدند پايهايش مكشوف ميگشت و چون پايش را ستر ميكردند رويش باز ميماند بيت
غلام همت آنم كه زير چرخ كبود * * ز هرچه رنگ تعلق پذيرد آزاد است
و از آنجملهء شهداء انصار يكى ذكوان بن عبد قيس است و او داخل اهل بدر بود و مرتبهاش در خدمت حضرت رسالت عليه السّلام و التحية به جائى رسيد كه نوبتى فرمود كه هركس دوست دارد كه مردى ببيند كه بر سبزهء بهشت راه ميرود بايد كه بسوى ذكوان نظر كند در روضة الصفا مسطور است كه چون اهل اسلام متوجه احد گشتند ذكوان رضى الله عنه دختران و نسوان خود را وداع كرده ايشان گفتند يا ابا السبع دولت ديدار كى دست خواهد داد جوابداد كه روز قيامت و پس از تلاقى فريقين چندان محاربه نمود كه بسعادت شهادت رسيد و در آخر جنگ حضرت مقدس نبوى ( ص ) فرمود كه هيچكس از حال ذكوان خبرى دارد جناب على مرتضى رضى الله عنه گفت يا رسول الله من ديدم كه سوارى در عقب او ميرفت و ميگفت مرا نجات مباد اگر تو نجات يا بى آنگاه شمشيرى بر دوش او فرود آورد و من آن سوار را تعاقب نموده از پشت زين بر زمينش افكنده چون نگاه كردم ابو الحكم بن الاخنس بن شريق بود و ديگرى از شهداء حنظلة بن ابى عامر راهبست از واقدى مرويست كه حنظلة بن ابى عامر قريب بواقعه احد جميلهء بنت عبد الله بن ابى را بحبالهء خويش در آورد و در شبى كه روزش جنگ واقع شد باجازت حضرت رسالت در مدينه توقف نموده با منكوحهء خود زفاف كرد و صباح متوجه حربگاه گشته جميله چهار كس را آورد تا حنظله پيش ايشان اقرار فرمود كه ازالت بكارت جميله نموده و چون