تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
رامى آن حجاره عتبة بن ابى وقاص بود برادر سعد وقاص در روضة الصفا مسطور است كه در روز احد عبد اللّه بن قميه و عتبة بن ابى وقاص و عبد اللّه بن شهاب زهرى و ابى بن خلف بر قتل رسول صلى اللّه عليه و سلم باهم عهد بسته بودند و زمره‌اى عبد اللّه بن حميد اسدى را نيز داخل آن چهار خاكسار گردانيده‌اند و بن قميه عليه اللعنه چندان سنگ بجانب آنحضرت انداخت كه رخسار آفتاب كردار او مجروح شده حلقهاء خود بر جبين مبينش نشست و روايتى آنكه بواسطه شمشيرى كه آن ملعون بذات همايون رسول صلى اللّه عليه و سلم رسانيد آنحضرت در كوى افتاد و از چشم مردم و مردم چشم پنهان گشته شيطان فرياد برآورد كه اى مردم محمد بقتل رسيد و اين خبر شايع شده موجب حزن و تفرق اهل اسلام و سبب تفريح خواطر اصحاب كفر و ظلام گرديد نقلست كه اول كسى كه آنحضرت را در آن كو شناخت كعب بن مالك انصارى بود آواز برآورد كه ( هذا رسول اللّه حيا سويا ) سيد عالم صلى اللّه عليه و سلم اشارت فرمود كه خاموش باش و چون مسلمانان از حيات خواجهء كاينات خبر يافتند از اطراف و جوانب بملازمتش شتافتند و طلحه بدان كو درآمده پشت خم كرد تا آنحضرت پاى مبارك بر پشتش نهاد و على دست همايون حضرت رسالت‌پناه را گرفت تا از آنجا بيرون شتافت به صحت پيوسته كه سيد المرسلين در شان آن پنج لعين كه بر قتلش عهد بسته بودند دعا فرمود بعضى از ايشان در همان معركه كشته گشته بقية السيف بسال نرسيدند در مقصد اقصى مسطور است كه در روز احد ابى بن خلف لعنة اللّه عليه حضرت رسالت‌پناه را ديده گفت لا نجوت ان نجوت و بر آنحضرت كه در ميان صمه و سهل بن حنيف ايستاده بود حمله كرد و مصعب بن عمير پيش رفته به زخم نيزهء آن شقى شهيد شد آنگاه رسول صلى اللّه عليه و سلم نيم نيزه كه در دست سهل بود ازو بستد و بر گردن ابى زد و ابى عنان بصوب فرار گردانيده از الم زخم سيد عالم صلى اللّه عليه و سلم بسان گاو بانگ ميكرد تا وقتى كه روى بدوزخ آورد و در بعضى روايات آمده است كه نوبتى زيد بن وهب از عبد اللّه بن مسعود پرسيد كه چنين شنيده‌ام كه در روز احد به غير از على مرتضى و ابو دجانه و سهل بن حنيف رضى اللّه عنهم در خدمت حضرت رسول صلى اللّه عليه و سلم هيچكس نمانده بود اين خبر مطابق واقع است يا نى جوابداد كه در اوائل حال كه سپاه اسلام روى بوادى انهزام نهادند بجز مرتضى احدى در نزد مصطفى نماند و بعد از ساعتى عاصم بن ثابت و ابو دجانه و سهل بن حنيف و طلحة بن عبيد اللّه بملازمت خير البشر شتافته كمر محاربت برميان بستند زيد باز پرسيد كه ابو بكر و عمر كجا بودند گفت ايشان نيز بگوشهء رفته بودند و چون از حال عثمان بن عفان استفسار نمود گفت او نيز به طرفى شتافته در روز سيوم از جنگ پيدا شد و بنابر آنكه مفر او به منزل عريض بود رسول صلى اللّه عليه و سلم فرمود بدرستيكه درين واقعه عريض رفتى از على مرتضى كرم اللّه وجهه منقولست كه گفت كه در آن روز هولناك من و ابو دجانه و سعد بن ابى وقاص رضى الله عنهم هريك در طرفى بمنع و دفع طايفه‌اى از مشركان مشغول بوديم تا آنزمان كه خداى تعالى فرج روزى كرد و چنانچه در اكثر كتب سير مسطور