تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
كرد كه در مدينه متحصن گردد و بمدافعه كفره قيام نمايد اما بالاخره بواسطه الحاح و مبالغهء بعضى از جوانان جنگجوى بكراهيت تمام در نماز ديگر روز جمعه چهاردهم يا ششم شهر شوال عبد الله ابن ام مكتوم را در مدينه خليفه گذاشته با هزار نفر از ابطال رجال كه صد كس از آن جمله زره‌پوش بودند متوجه حرب اهل ظلال گرديد اما عبد الله ابن ابى سلول در اثناء راه با سيصد نفر از منافقان بازگشت و در آن غزوه در ميان لشكر اسلام سه علم بود علم اوس را سعد بن عباده داشت و لواء خزرج را حباب بن المنذر و لواء خاصه حضرت مصطفى را جناب ولايت مآب مرتضوى و بروايتى آنعلم در دست مصعب بن عمير بود القصه بنابر روايت اول صباح روز شنبه پانزدهم شوال نزديك بكوه احد تقارب ارباب توحيد و اصحاب كفر بتلاقى منجر شد و حضرت خير البريه بتعبيه سپاه قيام نموده عكاشة بن محص اسدى را بر ميمنه گماشت و در ميسره ابو سلمة بن عبد الاسد مخزومى و ابو عبيدة بن الجراح و سعد بن ابى وقاص را در مقدمه تعيين نمود و جاى مقداد بن عمرو را بر ساقه مقرر فرمود و عبد الله بن عمرو بن حزام يا عبد الله بن جبير را با پنجاه تيرانداز بمحافظت شكاف عينين كه بر يسار سپاه نصرت شعار بود مأمور ساخت و ايشان را وصيت كرد كه بهيچ‌حال از آن موضع حركت نكنند خواه مسلمانان غالب شوند و خواه مغلوب و ابو سفيان نيز به ترتيب لشكر نكبت اثر قيام نموده خالد بن الوليد را والى ميمنه گردانيد و عكرمة بن ابى جهل بفرمودهء وى صاحب ميسره گرديد و عبد الله بن ابى ربيعه را بر تير اندازان كه صد نفر بودند امير ساخت و لواء را بطلحة بن ابى طلحه عبدرى كه او را كبش كتيبه ميگفتند تفويض كرد و چون نايرهء قتال اشتعال يافت طلحة بن ابى طلحه بميدان شتافته مبارز طلبيد و شير بيشه هيجا يعنى شاه اوليا على مرتضى سلام الله عليه مصراع
چو سيلى كه آيد ز بالا به زير
بر سر آن بداختر تاخته به يك ضرب ذو الفقار كار او را تمام ساخت و بعد از قتل طلحة بن ابى طلحه رايت قريش را برادرش مصعب برداشته و به زخم پيكان جان ستان عاصم بن ثابت بقتل رسيد آنگاه برادر ديگرش عثمان علم برگرفته او نيز به تير عاصم عازم سفر سقر شد و بروايتى عثمان بضرب تيغ حمزه مقتول گرديد و پس از قتل عثمان ابو سعيد بن طلحة بن ابى طلحه و حارث بن طلحه و مسافع بن طلحه و كلاب بن طلحه و جلاس بن طلحه و ارطاة بن شرحبيل و شريح بن قارض متعاقب هم علمدار گشته بضرب تيغ مجاهدان دين راه سجن پيش گرفتند و آخر الامر غلامى از بنى عبد الدار صواب نام رايت اهل ظلام را برداشته او نيز بضرب ذو الفقار حيدر كرار بدار البوار پيوست ( و قال فى كشف الغمه روى عن ابيعبد الله جعفر بن محمد عن ابيه رضى الله عنهما قال كان اصحاب اللواء يوم احد تسعة كلهم قتلهم على ابن ابيطالب رضى الله عنه ) و باتفاق جمهور اهل سير امير المؤمنين حيدر در آن روز بيشتر از جميع اصحاب خير البشر لوازم شجاعت و تهور بتقديم رسانيده مشركان را منهزم گردانيد و مسلمانان باخذ غنيمت مشغول شده اكثر آنجماعت كه بامر خواجهء كونين بمحافظت شكاف عينين قيام مينمودند بخلاف راى سردار خود جهة اخذ