معجز بيان گذرانيد و قرين لطف و عنايت پروردگار آن بلدهء طيبه را بيمن مقدم شريف مشرف گردانيد و چون گريختگان معركه بدر بمكهء مباركه رسيدند و كيفيت ارتفاع اعلام اسلام و نگونسرى رايات كفر و ظلام را بسمع ابو لهب رسانيدند از غايت حزن و اندوه عدسه بيرون آورد و پس از روزى چند با قبح وجهى عزم جهنم كرد و در همين سال عمير بن عدى عظماء يهوديه بنت مروان را كه بهجو حضرت خير البشر زبان ميگشاد باستصواب آنحضرت بكشت و عمير بن وهب جمحى باغواى صفوان بن امية بن خلف كمر قصد خير البريه عليه السّلام و التحية برميان بسته از مكه بمدينه آمد و آنحضرت بنابر وحى سماوى بر فساد نيت او مطلع گشته چون عمير بمجلس همايون رسيد فرمود كه ترا صفوان بچه مهم فرستاده بنابرآن عمير كلمهء توحيد بر زبان راند و در سلك اهل اسلام منتظم گرديد و هم درين سال آن برگزيده ملك متعال با طايفه از ابطال رجال جهة عصيان و نقض عهد يهود بنى قينقاع بنواحى حصار ايشان شتافته آغاز محاصره فرمود و جهودان كه هفتصد نفر بودند بعد از پانزده روز در درون قلعه بتنگ آمده و به حكم خدا و رسول رضا داده بحسب ضرورت بيرون آمدند و بنابر الحاح و بمبالغهء عبد الله بن ابى سلول منافق صاحب مقام محمود از سر خون يهود در گذشته باخراج ايشان حكم فرمود و بعد از فراغ مهم بنى قينقاع رسول صلى الله عليه و سلم بمدينه بازگشته باداء نماز عيد اضحى و سنت قربانى قيام نمود نقل است كه ابو سفيان بعد از واقعهء بدر نذر كرده بود كه روغن بر خود نمالد و با زنان مصاحبت نكند تا انتقام از خير الانام عليه الصلاة و السلام نكشد و در اواخر اين سال با دويست نفر از اهل ضلال بنواحى مدينه آمد و سحرى در ناحيهء عريض شخصى از انصار را ديده بقتل رسانيد و چند درخت خرما را سوخته به خيال آنكه نذرش بوفا رسيد بازگشت و حضرت رسالت پناهى ازين جرات آگاهى يافته با دويست نفر از صحابه در عقب ابو سفيان روانشد و مشركان از توجه آنحضرت واقف گشته انبانهاء سويق را كه همراه داشتند بجهة سهولت رفتار بينداختند و مسلمانان آنها را برگرفته آنغزوه را غزوهء سويق نام نهادند در تاريخ امام يافعى مسطور است كه درين سال عثمان بن مظعون رضى الله عنه وفات يافت روايتست كه در اوايل اسلام روزى در مجمع قريش لبيد شاعر اين بيت خود را كه شعر
الا كل شيىء ما خلى الله باطل * * و كل نعيم لا محالة زائل
ميخواند عثمان چون مصراع اول را شنيد گفت صدقت و بعد از استماع مصراع ثانى فرمود ( كذبت نعيم الجنة لا يزول ) و باغواء لبيد بعضى از مشركان طپانچه بر روى عثمان زدند كه يك چشم او كبود شد و عثمان در آن باب قطعهاى گفته كه بيت اولش اينست شعر
ان تك عينى فى رضاء الرب نالها * * هذا ملحد فى الدين ليس بمهتد
در سير السلف از عايشه بنت قدامة بن مظعون مرويست كه رسول صلى الله عليه و سلم رخسار عثمان را بعد از وفات تقبيل فرمود و بر وى نماز كرده در بقيع بدفنش اشارت نمود و بروايت امام يافعى تولد عبد الله بن زبير درين سال بوقوع انجاميد و العلم عند الله الحميد المجيد