تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
سهل و سهيل نام خريده ببناء مسجد و حجرات عاليات قيام نمود و هم در آن سال زيد بن حارثه و ابو رافع كه غلامان خواجه كاينات عليه افضل الصلاة بودند بفرمان آنحضرت از مدينه به مكه رفته فاطمه و ام كلثوم و سوده را رضى اللّه عنهن به يثرب آوردند و عبد اللّه بن ابى بكر رضى اللّه عنها نيز مادر خويش ام رومان و خواهران خود اسماء و عايشه را رضى اللّه عنها بمدينه رسانيد و در جمادى الاول همين سال سلمان فارسى مسلمان شده در سلك خدام خير الانام عليه الصلاة و السلام انتظام يافت عبد اللّه بن عباس رضى اللّه عنه روايت كند كه سلمان با من گفت كه پدر من دهقانى بود كه در بعضى از قراء اصفهان توطن داشت و به پرستش آتش قيام مينمود و من نيز پيوسته نزد ضعيفه مجوسيه باشتعال نار اشتغال داشتم و نسبت به آتش مراسم تعظيم عبادت بجاى مىآوردم و در روزى كه متوجه ضيعتى از ضياع پدر خود بودم بكنيسهء كه بر سر راه بود در رفتم جمعى را ديدم كه بطاعت معبود حقيقى مشغولى ميكردند اطوار آنجماعت در نظرم مستحسن نموده بدان ملت درآمده و پدرم برين واقعه مطلع شده مرا مقيد ساخت و من بحيله‌اى كه دانستم خود را از آن قيد خلاص ساختم و بمرافقت كاروانى از اصفهان بشام شتافتم و در كنيسه‌اى به خدمت اسقفى قيام نمودم و آن اسقف پيوسته مردم را بتصدق تحريص مينمود و آنچه اصحاب خيبر به او مىآوردند همه را ذخيره كرده فلى به هيچ مستحقى نميداد لاجرم عداوت او بر ضمير من مستولى گشت و چون دست قضا بساط حيات او را در نوشت مردى بغايت عابد و زاهد قايم‌مقام او شد و من چندگاه ديگر در ملازمتش بسر برده بعد از آنكه آن عزيز پهلو بر بستر ناتوانى نهاد مرا براهبى كه در موصل بود نشان داد و من پس از فوت وى بدان بلده شتافتم و شرف ملازمت آن راهب را دريافتم و آن زاهد موصلى در وقت وفات مرا از حال اسقفى كه در نصيبين بعبادت حضرت رب العالمين اشتغال داشت خبر كرد و من از موصل بدان سرزمين رفته چند وقت ديگر در خدمتش روزگار گذرانيدم و چون هادم اللذات بر سر او تاختن آورد مرا براهبى كه در عموريه بطاعت خالق البريه قيام مينمود حواله فرمود و من پس از فوت وى بدانجا رفته به چند مدت ديگر در مصاحبت راهب عموريه روز بشب رسانيدم و بعد از آنكه صبح زندگانى او بشام وفات نزديك رسيد پرسيدم كه پس از حرمان از خدمت تو روى اميد بكه آرم جوابداد كه ظهور پيغمبر آخر الزمان صلواة اللّه عليه در ديار عرب نزديك شده است و هجرت سراى او بنخلستانى باشد در ميان دو سنگستان بايد كه سعى نمائى خود را بملازمت آنحضرت رسانى تا بمرادات جاودانى فايز گردى و يكى از علامات آن قبلهء ارباب سعادات آنست كه صدقه نخورد و بهديه رغبت نمايد و مهر نبوت در ميان هردو شانه وى باشد سلمان فارسى رضى اللّه عنه گويد بعد از فوت راهب عموريه چند روزى در آن ديار بمهمى اشتغال نموده گاو و گوسفند چند بهم رسانيدم و بهمراهى كاروانى از بنى كلب روى بصوب حجاز آوردم و بعضى از كلانتران كاروان را گفتم كه چون در مرافقت شما به مقصد رسم اين مواشى را بشما مسلم خواهم داشت و پس از وصول بوادى ام القرى كاروانيان
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 327 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )